مىكرد . زياد دعا مىكردم . فكرم ناراحت بود . شب و روز كار من به تنهائى نشستن ، ساكت ماندن و فكر كردن بود . ( ناشى از غلبه سودا ) به كسى آزار نمىرساندم ولى ديگران از من متوّحش بودند . در كار خود تنبل نيستم . اگر فكرم آزاد باشد مطابق دو نفر كارگر مىتوانم عرض اندام كنم . يك قسمت از عصبانيت من در اين ناحيه سرچشمه مىگرفت كه من به كار نزديك مىشدم ولى ديگران تصميم به همكارى با من را نداشتند .
اين بود مختصرى از زندگى دوماههء من . . . و اما تأثير داروها - نسخه اول كه عبارت از چند كپسول بود خواب من را تا اندازهاى افزود و خالى از نتيجه نبود . آن شب را با اينكه از خودم مراقبت كردم معالوصف سرما خوردم . اين سرماخوردگى كمكم شدت پيدا كرد بهطورىكه كاملا مرا ناراحت كرده بود . اينطور سرماخوردگى را من به خودم نديده بودم . از چشمها و بينى من بىنهايت آب مىآمد ( اين زكام رطوبت و سموم را از سر خارج و كمك به بهبود او نمود . ) بدنم در اثر اين سرماخوردگى بىحستر از گذشته شده بود . . . تا اينكه دومين نسخه را كه عبارت از دو جوشانده و چند كپسول بود استفاده كردم كه مؤثر واقع شد . آن گرمى كه سابقا در معده خود حس مىكردم تخفيف كلى پيدا كرد ولى سرماخوردگى كما فى السابق ادامه داشت . در روزهاى دوم و سوم كه مشغول مداوا بودم ضمن آبريزى قدرى هم خونابه از بينىام خارج شد . . . »
يادآور مىگردد كه بهبود حال بيمار را همين ترشحات بينى بيشتر كردند . اين بيمار دو سه بار ديگر به نزدم آمد داروهائى كه تجويز كرده بودم عبارت بودند از جوشانده افتيمون شامى ، ريشه كاسنى ، گل گاو زبان ، مرزنجوش و نيز كپسول صبر زرد . با همين داروها حالش به كلى خوب شد و به كار مشغول گرديد . بعدها دوستان و اقوامش كه به راهنمائى او به نزدم براى معالجه مىآمدند همه از بهبود حال او برايم تعريف مىكردند كه با رضايت به كار و زندگى ادامه مىدهد .
بيمار چهارم ( اعصاب )
* در تاريخ 23 / 12 / 1330 در خيابان حشمت الدوله به عيادت پيرزنى كه بيش از