بيمار سى و چهارم ( فشار خون )
يكى از بيمارانم دچار سوء مزاج ارثى بود و طبيعتى نسبتا سرد و رطوبى داشت . در نتيجه همين سوء مزاج ، چربى در ناحيه شكم او پيدا شده و شكم روز به روز برآمدهتر و بزرگتر مىشد . روزى غفلتا دچار درد بسيار شديد و توانفرسائى گرديد به قسمى كه بسترى شد و هيچ قادر به حركت نبود . در همين هنگام چشم راستش و متعاقب آن چشم چپش نابينا گرديد به نحوى كه تا مدتى هيچ چيز را نمىديد .
علت بيمارى را از فشار خون و آسيب عروقى در مغز و ته چشم تشخيص دادم . لذا دستور دادم زالو پشت گوشش گذاشتند و كپسول مركب از صبر زرد و جوششيرين تجويز كردم تا لينت مزاج حاصل شده و توجه خون از مغز به پاها معطوف گردد .
پس از چند روز متخصص چشم به بالين بيمار آمد . در معاينه چشم پاره شدن شريان چشم و خونريزى را با افتالموسكپ تأئيد كرد . در همين ايام سنگى نيز از كليه بيمار كنده شده و در مجراى حالب گير كرد كه اين خود مزيد بر علت گرديد . درد شديد او با تهوع همراه بود . اين سنگ پس از تنقيه از شكر سرخ مركب و با كمپرس آب گرم و استعمال بلادن و تزريق « پانتابون » و تدابير ديگر به زحمت دفع گرديد . اين اتفاق غير مترقّبه بر شدت مرض افزود و بيمار دچار سكته شد . چشمها تارتر گرديدند . حمله ديگرى نيز رخ داد كه نسبتا سبك و خفيف بود . بيمار در آزمايش ذرهبينى ادرار اندكى آلبومين ، مقدارى اسيد اوريك و نيز به مقدار زياد اكزالات دوشو داشت . معلوم شد جنس سنگ از نوع اكزالات دوشو مىباشد . در اين وقت فشار خون هم به واسطه اضطراب و هيجان
هامش
- نمودن رودهها و رعايت مزاج او « كنين » برايش تجويز كرده بودند . در نتيجه بر تب افزوده ، تيرگى و خفگى در چهره و وجودش عارض شده بود . زبانش خشك و زردرنگ و بدن مانند چهره خيلى تار و خفه مىنمود و در واقع به سياهى مىگرائيد . برخى لكههاى درشت در بدن او خاصه در ساقهاى پا و تورمى هم در قوزك پاهايش پيدا شده بود . فشار خون نيز بالا بود اگرچه جاى كم كردن خون و فصد و حجامت بود ولى نگارنده تنقيه فلوس داده و شيرخشت ، نيلوفر ، ريشه كاسنى ، تخم كاسنى و عناب و همچنين استفاده از آب ليمو و آلو را تجويز نمودم . روز ديگر هم فلوس ترش مفصل خورد تب قطع شد .