هامش
- مىنگارد : « شخصى همدانى شبها و روزها گاهى در خواب مىجست و مثل بام غلتان تكان مىخورد از جائى به جائى . تمام اطبا از معالجه آن درماندند تا آنكه مرحوم ميرزا ( گويا استادش بوده است ) فرمود يك روز در ميان خون گرفتند و آب ماست و كافور قريب چهل روز خورد و خوب شد . » گويا سبب از اورمى بوده است .
* در 14 سال قبل به عيادت خانمى بالنسبه مسن رفتم كه عظم كبد ، فشار خون و طبيعتى گرم و دموى و صفراوى مزاج داشت . اطباى معالج او كه از بهترينها بودند مدرّات و داروهاى قلبى و كبدى مىدادند و براى رفع فشار در مدت 6 ماه قريب يكصد بار خون از او گرفته بودند . همين خون گرفتن بىجا و بىمورد باعث از كار افتادن قواى بدنى بيمار گرديده بود . درحالىكه اينجانب بسيارى از اينگونه مرضى را با دادن عصاره گياهى و منضج و فلوس كه در همين مبحث گذشت ، بدون خطر معالجه كرده بودم .
* گذشتگان از تركيب خون اطلاعى نداشتند ولى از پيدايش سموم در بدن آگاه بودند و آن را « اخلاط فاسد » مىدانستند كه داخل در كبد شده در آنجا طبخ يافته به اجزاى سبك تبديل مىگردد كه در سطح بالا مىايستد و رنگش زرد است و آن را زرداب يا « صفرا » نامند . چنانچه چون گل ته نشيند و رنگش تار و سياه باشد به نام « سودا » شناخته مىشود . در ميانه ، قسمتى طبخ و نضج تام يابد و رنگش قرمز شود . اين قسمت بنام « خون » مشهور است . آنچه در وسط ، طبخ و نضج نيافته باشد بنام « بلغم » اشتهار دارد كه خام است .
براى صفرا طبيعت گرم و خشك چون آتش قائل شدند . براى سودا طبعى سرد و خشك مانند خاك و براى خون طبعى گرم و تر همچون هوا . بلغم را با طبعى سرد و تر مىشناختند مانند آب . اين اخلاط مىبايستى به حال اعتدال در بدن باشند . برحسب غلبه يكى بر ديگرى طبيعت شخص « گرم » ، « سرد » ، « سودائى » و « صفرائى » شناخته مىشود . برحسب اثر داروها در بدن ، همين خواص را براى داروها نيز قائل گرديدهاند .
دانستن اين مختصر لازم است زيرا داروئى كه طبعش گرم باشد در طبائع گرم چون صفرا مزاجان خالى از صدمه و آزار نخواهد بود و گاه موجب مخاطره مىشود و نيز داروهاى با طبيعت سرد در بلغمى مزاجها ناسازگار بوده و خالى از دغدغه نخواهد بود .
با پيروى از اين قاعده و موافق با هر مزاجى داروئى مىدادند تا دفع سودا ، بلغم ، صفرا و يا خون را نمايد .
نگارنده هم تا آنجائى كه موفق شدهام طبيعت بيمار را با اين روش تشخيص دادهام و در عمل به نتايج خوبى دست يافتهام . مثال :
جوانى با طبيعتى سوداوى و صفراوى و كمى دموى ( از دودمان خانمى كه در مدت 6 ماه صد بار از او خون گرفته بودند و شرححال او قبلا بازگو شده ، بود دچار تب شد . بدون دادن داروى منضج براى پاك -