تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

استمناء

روزى جوان 18 ساله‌اى را به مطب آورده بودند كه در اثر استمناء دچار حالت عصبى مخصوصى شده و بخاطر مداومت در اين كار رفته‌رفته شرم و حيا نيز از او سلب گشته بود به‌طورىكه حتى در حضور مادر و خواهر و اهل خانه استمناء مىكرد . هر قدر دست او را مىگرفتند و مانع عمل مىشدند باز مفيد واقع نمىگشت . ديگر قبح اين كار را نمىفهميد . دعوا و ملامت و نصيحت هم در او كارساز نبود . گاهى بناچار دستهاى او را مىبستند . بناچار وسائل آميزش با زنان را برايش فراهم كردند . اين تدبير نيز مفيد واقع نشد . ديگر حال روانى او مختل و معالجات بىثمر گرديده بودند . سرانجام او را نزد اينجانب آوردند . يادآورى نمايم كه در آن هنگام متخصصين كنونى اعصاب نبودند . در معاينه بيمارى او را قسمى جنون تشخيص دادم و چند نوع داروى ايرانى و جديد برايش تجويز كردم . دو سه بار ديگر او را نزدم آوردند . ديدم دست‌بردار نيست و ممكنست در نتيجه اين كار دچار جنون شديدتر شده و آخرالامر به تيمارستان منتقل گردد . در اينجا چنين صلاح ديدم كه علاج " فاسد " را با " افسد " نمايد : با ابتلاء جوان به سوزاك ، مدتى درد و ناراحتى ناشى از بيمارى اخير ، مانع عمل استمناء گشت . در اين فاصله زمانى به درمان اعصاب او با داروهاى ايرانى و خارجى پرداختم كه موجب انصراف خيال او گرديد . بعدا بيمارى سوزاك او نيز معالجه شد . سپردم هرچه زودتر وسائل ازدواجش را فراهم سازند تا ديگربار به اين خيال نيفتد . * * * چند سال قبل بچه 12 ساله‌اى را نزد اينجانب آوردند . بستگان بچه اظهار داشتند كه اين طفل مدتى است چند عشر تب مىكند و مشكوك به سل بودند . به همين لحاظ پيوسته او را نزد متخصصان سينه و بيماريهاى ريوى مىبردند . پس از چند ماه بالاخره به اينجانب مراجعه كردند . پس از دوبار ملاقات متوجه حال عصبى مادر طفل گرديدم كه گاه‌به‌گاه در روز درجه مىگذارد و مىگويد " تو حالا دو سه عشر و يا نيم درجه و يا بيشتر تب دارى " بچه نيز تحت تاثير حرف مادر قرار گرفته و درجه حرارت بدنش رو به افزايش مىگذارد . به مادر گفتم ديگر حق ندارى درجه بگذارى . بايد روزى يك‌بار او را نزد من بياوريد تا در احوال او تحقيق و بررسى نموده و در صورت لزوم درجه بگذارم . جالب آنكه پيروى از