حمله مختصرى بروز كرده كه علت را اطرافيان افراط در خوردن برنج و گوشت خروس مىدانستند .
دستور دادم ديگر برنج و خوراكهائيكه به او سازگار نيستند را نخورد .
اين بيمار چون توسط آقاى احتشام الدوله قراگزلو باينجانب معرفى شده و ضمنا در تهران ميهمان ايشان بود بنابراين به او سپردم هرگاه بيمارىاش دوباره بروز كرد مراتب را به آقاى احتشام الدوله بنويسد تا توسط ايشان دستور لازم را بدهم . نسخه حب و همچنين نسخه اسطوخودوس ، بابونه ، بادرنجوبه و ريشه ايرسا را دادم كه در همدان مرتبا مورد استفاده قرار بدهد .
* * * نزديك بيست سال پيش جوانى 16 ساله يعنى آقاى ع . ن . كه فعلا از دوستان صميمى من بوده و در وزارت فرهنگ خدمت مىكند دچار تپش قلب گرديد كه گاه حملهوار شدت مىيافت و گاه به صورت خفيف ظاهر مىگشت .
نامبرده مدت زيادى نزد پزشكان مختلف درمان مىنمود ولى هيچگونه بهبودى بدست نياورده بود . آن زمان در تجارتخانهاى سمت كارمندى داشت . اين بيمارى مانع كار او شده بود .
مادرش بىاندازه متأثر و اندوهگين بود و دلسوزى او مزيد بر علت مىشد .
بيمار دو سه سال را بدين منوال سپرى كرد . در اين مدت تمام هستى و دارائى خانه را فروخته و صرف مداواى او نموده بودند . بيمارى همچنان پيش مىرفت و شديدتر مىگشت تمام معالجات و داروها بىنتيجه مانده بودند .
سرانجام بيمار را با حالى شبيه جنون كه هيچ آرام و قرارى نداشت و فوقالعاده در هراس و تشويش بود بنزد اينجانب آوردند . حالات عصبانيت از قيافه او مشهود بود .
در معاينه تپش قلب زياد داشت . گاهى حملهوار بروز مىكرد كه بىاندازه موجب اضطراب او مىگشت و هرگونه قدرتى را از او سلب مىنمود . اين بيمارى باعث ناراحتى اعضاى ديگر بيمار نيز شده بود . طحال اندكى از حد خود بزرگتر مىنمود . بالاخره پس از كاوش و دقت بسيار سبب را از نوعى نوبه ( مالاريا ) فهميدم كه بيشتر توجه آن به عصب سمپاتيك مىگردد . بيمار مبتلا به تشنج روده نيز بود . ولى در اين مدت به هيچگونه تبى دچار نشده بود .
درمان
چون تقريبا همهگونه داروهاى جديد و مصنوعى را به كار برده و نتيجهاى نديده بود لذا حبى مركب از فلفل ، سداب ، مرمكى ، انغوزه دادم . اين دارو اثر عجيبى در او نمود .
در اندك مدت رفع تمام عوارض مذكور شد .