نابينا يافتم . مدت يك سال در تهران نزد چشمپزشكان و ديگر متخصصان مراجعه و تحت مشاوره قرار گرفتم . همهگونه آزمايشهاى لازم در موردم به عمل آمد .
در پايان گفتند رگى كه خون را به چشم مىرساند در اثر فشار بند آمده و ديگر قابل علاج نيست . ناچار با سفارشنامهاى از سفارت انگليس به لندن رفتم . در آنجا پرفسور چشمپزشك پس از معاينه دقيق از ته چشم تشخيص چشمپزشكان تهران را تصديق نموده اظهار داشت همينكه يك ساعت خون به چشم نرسد ديگر معالجات مفيد و مؤثر واقع نمىشوند .
در لندن پزشك مشهوريست كه تمام معالجات او با داروهاى گياهى است . به او رجوع نمودم . اظهار داشت ممكنست با داروهاى گياهى درمان شوم . منتهى انجام اين امر مستلزم صرف وقت كافى است . چون توقف من در لندن بيش از آن امكان نداشت لذا به من تاكيد كرد در ايران به پزشكى كه در اين رشته از معالجات آگاهى داشته باشد رجوع نمايم .
بيمار وضع خود را بشرح زير اعلام داشت :
1 - سوراخهاى بينى خشك هستند . مخصوصا بينى راست كه گاهى اندكى خون از آن مىآيد .
2 - زكام زياد مىشوم .
3 - لثههايم سالها چرك كرده بودند كه ناچار به كشيدن دندانها شدهام .
4 - لوزتين را عمل كردهاند .
5 - روحيه شادى ندارم و پيوسته اندوهگين هستم .
6 - ميلى به كار ندارم .
7 - معدهام چنگ مىزند و درد مخصوص مىگيرد . براى رفع آن مجبورم هرآن چيزى بخورم .
8 - اشتها به غذا ندارم .
9 - اغلب از دهانم آب تراوش مىكند .
10 - مزاج روزى يك بار به سختى عمل مىكند كه آن هم با تشنج همراه است ازاينرو مدفوع تكهتكه دفع مىشود .
11 - ادرار كم است .
12 - بدن سنگين است . در راه رفتن زود خسته مىشوم . بدان ماند كه بار گرانى را مىكشم .
13 - اغلب در خواب تكان و ارتعاش دست مىدهد كه پريشان از خواب بيدار مىشوم .
14 - چون بايستم پاشنه پا درد مىگيرد و بناچار به پنجه پا تكيه مىدهم .
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: عبد الله احمديه
ص٢١٨