سردرد و عوارض بواسير
در تاريخ 22 / 6 / 28 آقاى جواد گ . حدودا 30 ساله ساكن داودآباد ورامين به مطب مراجعه نمود . پيشهاش در گذشته ساربانى بوده و اكنون كشاورزى مىكند . پدر او بواسير دارد و مبتلا به سردرد است . سى سال پيش هر دو چشمش نابينا شده ولى پس از 9 ماه يكى از چشمان بينائى خود را بدست آورده . چشم ديگر ديد ندارد . طبق اظهار باد در پوست بدنش گردش مىكند و تندخو مىباشد . مادرش نيز چندين بچه سقط كرده و به سردرد مبتلا بوده است .
برادر بزرگ سابقا دچار دلدرد بوده ، برادر كوچك رنجور و خواهر به سردرد مبتلا مىباشد .
پيشينه شخصى : بيمار اظهار مىدارد كه در كودكى بحصبه دچار شده . در شهريور 1320 در بيابان همراه شتر بوده ناگهان پاهايش بناى سستى را گذارده اين سستى كمكم افزايش يافته و در مدت چهار تا پنج روز به كلى او را فلج كرده است . به بيمارستان پلشت برده شده در آنجا تزريقات زياد صورت گرفته نتيجهاى بدست نيامده است . تا آنكه بعدا اين عارضه بخودىخود بتدريج در مدت شش ماه بدون معالجه رو به خوبى نهاده است .
سال بعد ، پس از ايام عيد دردى در پهلوى راست او پيدا شد . دست و پا چنگ و به كلى لمس گرديد . حتى گلو نيز هم آمد بهطورىكه آب به سختى از آن فرو مىرفت . مدتى به معالجه پرداخته و دو ماه نيز در بيمارستان فيروزآبادى بسترى شده . داروهاى خوراكى و آمپولهاى زياد از قبيل نئوسالوارسان و داروهاى ديگر مورد استفاده قرار داده شد اندكى حالش بهتر گرديد به نحوى كه مىتوانسته غذا بخورد ولى انگشتانش زير فرمان او نبودند . پاها را به زمين مىكشيده . مدتى داروهايش را ترك كرده است .
بعد از دو سه ماه دوباره بيمارىاش شدت يافته . به كلى لمس گرديده شكم او به سختى كار مىكرده ولى ادرار به خوبى دفع مىشده . بيمار اظهار داشت : " چند ماه بعد شبى دو سير و نيم عرق را بعنوان دارو به من خورانيدند . فرداى آن شب دست و پايم به حركت درآمدند . از جا بلند شدم و به راه افتادم . چند شب ديگر از يك تا يك سير و نيم عرق خوردم بيمارىام بهبود يافت . در حال حاضر پاها حس درستى ندارند . مخصوصا پاى چپ ساق پا تا كف پا هميشه مورمور مىكند و مىسوزد . مزاج گاه يبس و گاه روزانه چهار بار بدون هضم عمل مىكند .
برخى اوقات كمرم چون محل نيش زنبور بسوزش درمىآيد . از دوران كودكى سردرد دارم و حالا هم دچار آن مىباشم . اشتهايم كم است و خوابم آرام نيست " .