كرد كه مىخواهد خوب شود . باز روغن به بينى او ريختم و جوشاندهاى مركب از پوست بيد 3 ل ، مرزنجوش 1 ل ، ريشه كاسنى 2 ل و برگ اكاليپتوس يك ل دادم .
در 1 / 9 / 26 صبح حدود يك ساعت و عصر نيز نزديك دو ساعت درد خفيفى در سر احساس نمود و بعد رفع شد . دارو تكرار گرديد .
چند روز ديگر روغن به بينى او ريخته شد و جوشاندهها ادامه يافت و به زودى سردرد او درمان گرديد .
* * * خانمى كه در نتيجه سوء مزاج ارثى از دوران كودكى دچار سردرد گرديده و هرگونه معالجهاى در او مفيد و مؤثر واقع نمىشد سرانجام به اينجانب مراجعه نمود .
در معاينه تنبلى و سستى و اندك تشنجى در رودهها مشهود بود . طحال او اندكى بزرگ شده و به نوبه مخفى مبتلا گرديده بود .
درمان
پوست بيد 3 ل ، ريشه كاسنى 2 ل ، سنبل الطيب 1 ل و برگ اكاليپتوس 2 ل داده شد .
اين داروها دفع سودا و تشنج نموده و درمانكننده نوبه مىباشند . بعلاوه اعمال دستگاه گوارش را مرتب كرده تا حدى رفع اختلالات آن را مىنمايد .
بيمار پس از يك هفته پيروى از دستور بهبودى در حالش پديدار گشت . او شرححال خود را بدينگونه نگاشته است :
" . . . مدت 21 سال است كه از عمرم مىگذرد . از وقتىكه به دبستان وارد شدم تا سن 15 سالگى كه محصل بودم اغلب اوقات مبتلا به سردرد بودم . البته وقت معينى نداشت .
گاهى صبح كه از خواب برمىخاستم سرم درد مىگرفت گاهى سر كلاس و گاهى نيز شب . . . پس از ترك تحصيل باز اين سردرد همراهم بود . حالا مدت سه سال است كه هميشه اوقات سرم درد مىكند اما ده تا پانزده روز يك دفعه شدت درد افزايش مىيابد . از ساعت سه بعد از ظهر تا صبح روز بعد درد طورى است كه اصلا هيچ به خود نيستم . اگر قطره آبى بخورم فورا حال استفراغ به من دست مىدهد .
از سن هفده سالگى مدت چهار سال در هواى مالارياخيز بودم . تب هم مىكردم . پدر و مادرم سالم هستند . مادرم در سن بيست و پنج سالگى مدت سه سال ضعيف و مبتلاء به صداع بوده . البته در موقع معين و روزى كه به حمام مىرفته است . و ناچار از شدت درد دو روز بسترى مىشده است . حالا مدت دوازده سال است كه اثرى از آن سردرد نيست و بيمارى خود رفع شده است .