سه دست لباس پشمى به بدن كرده هروقت جايم را عوض مىكردند آن محوطه جايم كپك زده بود . حتى قالى هم به همچنين . اين باد يك مرتبه در پا افتاده و پا را حركت داده از جائى به جائى ديگر انداخته و دستهايم به همچنين و گاه در سينهام مىافتاد و نفس نمىتوانستم بكشم و موقعى در شقيقهها افتاده فرياد مىزدم سرم يخ مىكرد . دلم درد مىگرفت و برودهام زور مىآمد .
آقاى دكتر اينهمه معجون سورنجان كه روزى 5 مثقال به مدت شش ماه مىخوردم و با دواهاى گوناگون يك طرف ، اين حبهائى كه داديد حال من بهتر شده ولى معالجه قطعى هنوز نشدهام بسيار ممنونم . فعلا آقاى دكتر دلم نفخ مىكند . غذايم تحليل نمىرود و ترش مىكنم . مزاجم درست عمل نمىشود . كف پايم ضعف مىرود . از شما بسيار ممنون و متشكرم و خداوند عمر دوباره به من مرحمت كردند . من مريضه خودتان هستم و دعاگوى شما مىباشم . خدا به حق بزرگى خودش عمر و عزت و جلال شما را زياد كند . خواهش دارم يك دوائى مرحمت كنيد كه رفع بقيه مريضىام بشود .
احترامات فائقه را تقديم مىدارم فاطمه ع . ا . ب . "
در حال حاضر اين بيمار بسوء هاضمه دچار گشته كه به درمانش پرداختهام .
هامش
بسيارى از اينگونه بيماران را با همين روش درمان نمودهام . يكى از آنان همين بانوى بيمار است كه ضمن معالجه رفع ترشح او نيز شده است .