تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
بيرون زده مىشد و اين حال آن‌قدر تكرار مىگرديد كه او ناچار به خوابيدن به صورت طاقباز مىشد . گاه در ساعات معينى در روز و يا حتى در ساعات غير معين دگمه حمله‌وار بيرون مىآمد و وقتى اين ناراحتى حمله‌وار بر او عارض مىشد حتى به صورت طاقباز نيز رفع آن نمىگرديد تا آنكه حمله تمام شود . گاه در رختخواب نيز همين حالت رخ مىداد . ترشح زياد داشت . آبى كثيف هميشه شلوار او را آلوده مىكرد . برخى اوقات ريزش اين آب تا روى زانو و مچ پا هم مىرسيد . كمى مدفوع نيز بطور بىاراده و بىخبر خارج مىشد و اغلب شلوار او را آلوده مىنمود . غذاى بيمار بدرستى نمىگذشت . خستگى هم روز به روز بيشتر مىشد . حتى به جائى رسيده بود كه در اواخر شب توان آن را نداشت تا پا را روى پاى ديگر گذارد . چون اين عمل موجب درد و خستگى و ناراحتى مىشد صبح‌ها به سختى از رختخواب برمىخاست . همه قواى جسمى و روحى او خراب گشته و فراموشى هم مزيد بر علت گشته بود . يادآورى شود كه هرگونه داروئى را خورده و هر دستورى را نيز انجام داده بود . خلاصه ميزان خستگى او به حدى رسيده بود كه از راه رفتن هراس داشت . زيرا علاوه بر خروج مقعد ، در اثر خستگى قلب به تپش مىافتاد و پاها ياراى حركت نداشتند . آمپول كلسيم كامپولون و غيره تزريق كرده بود كه همه اثرى موقتى و نسبتا كم داشتند . چشمها كم‌سو و قدرت تكلم كم گشته بود . ازاين‌رو در مباحثات زود حق را به ديگرى مىداد تا آسوده شود . فرسودگى او به حدى بود كه هيچ اميدى به حيات خود نداشت . بواسطه وجود خارش در اطراف نشست از عمل جراحى گريزان بود زيرا مىترسيد در اثر تحريك اگزما عمل بىنتيجه و بدتر شود . در بيمار اين حال خستگى و گريز از مباحثه از حوالى بيست سال پيش آغاز شده بود منتهى بتدريج بيشتر مىشد . سر او نيز شوره زده و پوسته‌پوسته مىگرديد . به اين بيمار خاكشير تجويز نمودم . چند روزى خورد خارش و اگزما كم و رو به زوال گذاشت و پس از دو هفته خوب شد . بر روشنايى چشمان افزوده گرديد . پاها قوت گرفتند . ميل به كار زياد شد . بواسير هم رو به زوال و خوبى گذاشت . مقعد كمتر بيرون مىآمد . مىتوانست حدود چند صد متر راه برود بدون آنكه مقعد بيرون زده شود . فقط در اثر راهپيمايى زياد و خستگى اين ناراحتى بروز مىنمود . ضمنا از اين پس نشست او تنها گاهى بطور حمله‌وار بيرون مىآمد و چون آن را بدرون مىكرد باز عمل تكرار مىشد . تا يك ساعت اين وضع ادامه مىيافت و بعد رفع مىگشت . گاهى در ساعات معين يا غير معينى در روز در حالت نشسته نشست حمله‌وار بيرون مىزد و اين عارضه حتى در وضعيت خواب و درازكش نيز روى مىداد تا اينكه كم‌كم كاهش