بيماريهاى سودايى ( دياتزيك )
اينگونه بيمارىها نسبتا زياد مىباشد . مىتوان گفت هر عارضهاى كه در اعقاب سوء مزاجىها نظير جوشهاى صورت و بدن و عوارض عصبى ( جنون ، كمعقلى ، تندخويى ، بدبينى پريشان خيالى و انواع سردرد و غيره ) پيدا شود در صورت نايافتن سبب بيمارى و يأس از هر گونه درمان لازم است متوسل به اين عقيدهء پيشينيان شد كه " غير از آتشك كه سيفيليس باشد ، باد بواسير ، عوارض يائسگى ، عوارض گرمى ( ديدان ) و امراض ديگر از علل اخلاط مىباشد . "
* * * شخصى صداع ارثى داشت و بخصوص بعد از استحمام دچار سرگيجه و كدورت حواس و استفراغ و صداع مىشد . از روشنايى و نور متأثر مىگرديد . ازاينروى مىبايستى مدتى در تاريكى بخوابد و از گفتگو و سروصدا دورى جويد تا بيمارى شدت نكند و رفع عارضه گردد .
اين بيمار ضمنا زياد دچار زكام مىشد و اغلب از بينىاش اخلاط و كثافت مىآمد . چند بار زكام او شدت يافته و كثافات بينى از عقب درون دهان شده و گاه از گلو پائين مىرفت .
شايد ورم استخوان پرويزنى در قاعده جمجمه و بالاى بينى داشت . اين حالات زكامى اغلب با سردرد ، كندى ذهن ، بىميلى به كار ، خستگى ، حواسپرتى همراه بود .
بيمار همچنين دچار بواسير و ضعف و اختلال گوارش هم بود و تحمل هضم پارهاى از غذاها خاصه برنج ، سرخكردنىها و تخممرغ را نداشت . دچار سودا ( اگزما ) نيز شده بود كه اغلب خشك و پوستهپوسته كنده مىشد و خارش زياد داشت گاه تاولهاى كوچكى مىزد و ترشح آب مىكرد در نتيجه چند بار به " لنفانژيت و ادينت " دچار گرديده بود . اين اگزما كه سابقه بيش از بيست سال را در او داشت موجب خستگى و ناتوانى هميشگى او گرديده بود .
هيچ دارويى مؤثر واقع نمىشد . سرانجام ضعف مزاج بر او مستولى گرديده بواسير هم شدت پيدا كرد در اين اواخر گاه خون جريان مىيافت . عصاره همامليس و مارودند ( شاهبلوط ) چندان تأثيرى نمىكردند . كلسيم و ديگر داروهاى مقوى زياد استفاده مىكرد . تقريبا دو سال پيش جوش در اطراف نشست او پيدا شد كه با خارش زياد همراه بود . گاهى اين خارش طاقت فرسا مىگرديد . چند بار به معالجه پرداخت و باز بواسطه كثافت خون عود مىكرد . در نتيجه عصبانيت شديد دگمه بواسير و مقعد بيرون مىآمد . مجبور مىشد آن را داخل كند و باز