آوردند كه به زحمت راه مىرفت .
پيشينه ارثى : پدر او از سكته درگذشته و مادر نيز بسردرد مبتلا بود . از بيماريهاى دوران كودكى خود چيزى نمىدانست . جگر بيمار كمى گرم و طبعى بلغمى داشت .
معاينه - اين مرد تنومند چهرهاى تيره داشت . مويرگهاى صورت و پيشانى و بخشى از گردن و گوشها در بيشتر جاها مجتمع و برجسته شده و رنگ ارغوانى مخصوصى به سيماى او داده بودند كه اين گواهى از خرابى كبد مىكرد . رنگ بدن بيمار هم كدر و تار بود و به سياهى مىگرائيد .
سينه بيمار خفه ، جريان هوا در آن كم و آهنگ تنفس سطحى و ناقص بود . قلب ضعيف و گاه غير مرتب مىزد . نبض ضعيف و نرم بود . زبان باردار و شكم پرگوشت و نسبتا بزرگ بود بطورى كه تعيين حدود اعضاء و احشاء امكان نداشت . بيمار اظهار داشت : " در تابستان امسال كمكم احساس سنگينى نمودم . از آن هنگام روز به روز بر وزن و حجم من افزوده مىشود .
ازاينرو كار كردن و راه رفتن برايم دشوار شده به نحوى كه حتى قادر نيستم يك آفتابه آب را با خود تا چند قدمى ببرم . زيرا نفس يارى نمىكند و به تنگى مىافتد و قلب نيز دچار تپش مىشود .
معده روزى يك بار به سختى كار مىكند . دستها خارش دارند و جوشهاى ارزنى شكلى پديدار مىگردند . سرفه خشك هم مىكنم . مخصوصا در شبها كه گاه حملهوار است .
چندى پيش بسرماخوردگى دچار شدم در نتيجه دردى در گوش ايجاد شد . در همين ضمن بهنگام شب شام سردى از قبيل سركه و ماست خوردم . در نتيجه در حين خواب قسمت چپ صورتم فلج و كج گرديد . پلك پائين از حركت بازماند و اينك هيچ بسته و باز نمىشود .
با دست پلك پائين را بالا مىبرم تا چشم بسته شود . همچنين با دست بايد آن را پائين آورم تا باز شود . بواسطه كجى صورت جويدن غذا برايم زحمت دارد . دهان خشك است .
چندى است كه بينى هم خشك شده و رطوبتى ندارد . سرم سنگين است كمى درد دارد كه ناشى از خستگى بينى چپ و بسته شدن راه مجارى آن مىباشد . "
علت بيمارى را از سوء مزاج ارثى فهميدم كه موجب خرابى كبد و خستگى ساير احشاء و اعضا و كندى و بطالت در اعمال و افعال آنها گرديده و مآلا انواع سموم و اوره را در بدن مجتمع ساخته است .
در معاينه جز سينه كه اندكى آثار خفگى داشت هيچگونه نفخ و خيزى در ساير اندام بيمار نبود . فشار خون 5 / 10 و در آزمايش ادرار مقدار زيادى اكزالات دوشو و اورات دوسود نشان داده مىشد . در آزمايشهاى انجاميافته در آزمايشگاههاى دكتر نبوى و بوعلى تجزيه خون واسرمن منفى ، ميزان اوره 46 و قند در حدود يك گرم بود .
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: عبد الله احمديه
ص١٤٩