و به مسافرت مشهد رفت . سال بعد در همان اوان ، همان حال سال گذشته به او عارض شد .
يكباره از هر دو چشم نابينا گرديد . احساس سنگينى در سر مىنمود . بعيادتش رفتم بيمارى را سكته ناقص تشخيص دادم . دستور خونگيرى كامل دادم . عمل نكردند . در عوض به چشم پزشكان مراجعه كردند . آنان پس از آزمايشهاى زياد بيمارى او را تشنج
Spasme
تشخيص دادند . فشار خون او نيز بالا نبود .
چشمپزشكان براى اطمينان بيشتر بيمار را به پزشكان متخصص اعصاب و جهاز هاضمه معرفى كردند . آنان نيز آزمايشهاى لازم مختلفى نمودند . مقدار اوره در خون از حد طبيعى كمتر بود . ( در بيماران نقرسى در حال عادى معمولا مقدار اوره خون كمتر از حد طبيعى بوده و زيادى آن در بدن رسوب مىكند و در هنگام حمله كنده شده داخل خون مىشود و سبب عوارض مىگردد ) .
برخى از پزشكان هيچ تشخيصى در مورد بيمارى نداده و تعدادى نيز بيمارى را تشنج تشخيص دادند . براى رفع عارضه آمپول استيل كولين تجويز نمودند كه نتيجه بدتر شد .
باز به چشمپزشكان ديگرى مراجعه كردند و بالاخره تشخيص سكته داده شد . ناگزير دوباره به اينجانب رجوع نمودند .
درمان - كپسولى مركب از صبر زرد و جوش شيرين دادم ، « 1 » تا خون را از سر متوجه پاها نموده و سموم را از راه روده دفع كند . هليله سياه تجويز نمودم كه تصفيه خون نمايد .
داروها اثر خود را بخشيد . رفتهرفته روشنائى و ديد در چشمان پديدار گرديد به نحوى كه يك چشم بطور كامل و چشم ديگر بطور نصفه ديد پيدا كرد . نتيجه آنكه بيمار نامه مىنوشت و
هامش
( 1 ) در اشخاصى كه مستعد به سكته هستند و يا آنان كه دچار سكته شدهاند پس از گرفتن خون و گذاردن كيف يخ روى سر و اقداماتى در اين زمينه ، روش من آنست كه در صورت امكان روزى 20 تا 40 سانتىگرم صبر زرد به بيمار مىخورانم . اين دارو خون را از سر به پاها مىراند .
چنانچه گذشت كار زالو را مىكند و در نتيجه مانع بروز حملات ديگر مىشود .
معمولا پس از يك حمله سكته ، اغلب روزهاى بعد چند سكته ديگر بروز مىكند كه خفيفاند ، اكثرا پس از 7 تا 8 روز و گاه بيشتر حمله سخت ديگرى بروز مىنمايد . بارها آزمودهام با بكارگيرى چنين دستورى چنانچه سكته عارض شود سبك بوده و از شدت و خطر كاسته مىگردد . ممكن است صبر زرد ايجاد بواسير نمايد در اين هنگام اين عارضه خود كمك بزرگى در درمان بيمار است . ضمنا اين دارو موجب لينت طبع مىگردد كه در چنين موارد اين امر بسيار لازم و واجب مىباشد .