گرديده و نيز داروهاى گوناگون سبب خستگى كليه را فراهم كرده بودند . ازاينرو هميشه مقدار اوره در خون زياد بود . از يكسو پرهيز غذايى و از سويى ديگر انتظار تزريق آمپولها و تعيين فشار خون و گفتگو از بيمارى و كم كردن خون و آمد و رفت پزشكان و اهميت دادن به بيمارى توجه او را به خود جلب نموده و روى هم مانع آرامش شده مزاج را رو به قهقرا مىبردند . بديهى است لازم دانستم بيمار را از ياد اين بيمارى و اهميت آن منصرف سازم .
درمان - نخست به تقويت روحى پرداخته در حضور بيمار به بستگان و اطرافيان او گفتم هيچ بيمارى قابل اهميت و توجهى نيست فقط وجود كرم است كه موجب اغتشاشات شده . لذا پرهيزى لازم ندارد و همه چيز مىتواند بخورد . منتهى چون مدتى در پرهيز بوده ، حال بايد كمكم پرهيز را بشكند نه يك دفعه . همين حرف موجب تقويت روحيه او گرديد .
جهت تسكين اعصاب ، تشنج و رفع ضربان قلبى كه داشت سنبل الطيب ، گل گاو زبان ، بادرنجويه و ليمو عمانى دادم .
تنقيه از شكر سرخ ، گل خطمى ، گل پنيرك ، و تاجريزى داده شد .
آب هويج ، تخم كتان و انجير براى نرمى روده و تخم خيار ، تخم گرمك ، تخم كدوى شيرين و تخم خربزه براى كليهها و اعصاب دادم .
به بيمار گفتم تا چند روزى كه داروهاى من اثر كند اگر لازم باشد خون كم كنند باكى نيست . پس از يك هفته ديگر احتياجى بدان نخواهى داشت .
دستور دادم ديگر از داروهاى قبلى به او ندهند و تزريق ننمايند .
اغلب روزها از حال او خبر مىدادند . دستوراتى از قبيل جوشاندههاى مسكن و ضد سودا چون افتيمون شامى ، بسفايج ، گل گاو زبان ، ريشه توت سفيد كه مخرج كرم و مفرح و دافع سودا مىباشد و پوست بيد ، ريشه كاسنى بملاحظه نوبه و دفع نوبه و تعادل داروهاى گرم و همچنين خاكشير ، تخم كتان و ساير ملينات گياهى بر حسب اقتضا و زمان مىدادم .
در اوائل معالجه چند بار نياز به اخراج خون شد . ولى داروها بمرور مرمت كليه و دفع سموم را مىكردند . حالاتى كه در نتيجه تهاجم خون به سر و خفگى چهره اغلب روزها بروز مىكردند و محتاج به كم كردن خون مىشدند رفتهرفته كمتر و پس از دو هفته ديگر پديدار نگرديدند . بعد از يك ماه دوباره او را نزد آقاى دكتر ضرابى برده معاينهاى از ته چشم كردند . اينبار بهبودى و فرق زيادى را نسبت به بار گذشته اعلام داشتند .
در مدت درمان سه بار آقاى دكتر ابو القاسم بهرامى رئيس آزمايشگاه بيمارستان رضانور را بمشورت و كمك طلبيدم تا از نظرات ايشان در زمينه آزمايشها و موارد ديگر اطلاعات بيشترى كسب نمايم . ولى در دستورات و معالجات تغييرى داده نشد . منتهى هرگاه لازم مىشد شيره خنكها را برحسب اقتضا از حيث گرمى و سردى تغيير مىدادم . همچنين
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: عبد الله احمديه
ص١٣٤