تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
شدم كه با نفس عيسوى نجاتم داديد . بفاصله كمى در شهريور 1323 مبتلا به مرض گريپ معده « 1 » شده و كاملا از زندگى مأيوس بودم . بدنم بطور كامل آماس كرده و قادر به حركت نبودم . باز تحت معالجه حضرتعالى شفا يافتم . در تاريخ 20 / 9 / 23 مبتلا به مرض اخير حصبه شدم كه فعلا هم جهت تقويت دستور مىگيرم . البته وضعيت قبلى را فراموش نكرده‌ام كه از همه امراض سخت‌تر و از حيات خود مايوس بودم . به حمد إله نيز معالجات آن دكتر محترم نافع افتاده است . اينك برحسب دستور يك ورقه از تجزيه ادرار را ارسال و منتظر دستور جامع هستم و احوالات فعلى نيز بشرح زير معروض مىشود : اولا گاهى در موقع نفس كشيدن باز در سينه خود احساس سنگينى نموده و جزئى دردى محسوس است . ثانيا در پاهاى خود هكذا صورت و شكم گاهى ورم توليد شده ولى دوام ندارد . يعنى در شبانه‌روز بعضى ساعات ورم هست و بعد رفع مىشود . ثالثا داروجات اخير را كه نسخه آن تقديم مىشود دو روز است مصرف نموده و امروز درد شكم خيلى كم شده است ( شيره خنك متشكل از : تخم خيار چنبر ، تخم خربزه ، تخم گشنيز ، تخم زردك و تخم پنبه ) ( بنفشه و شكر سرخ و غيره . . . ) ( جوشانده از زوفا 2 ل ، پر سياوشان 1 ل ، اصل السوس 2 ل و ترنجبين 12 ل ) . رابعا ادرار خيلى زياد و در شبانه‌روز تقريبا به مقدار 5 الى 6 ليتر خارج مىشود . خامسا ضعف كم شده و زانوها تقريبا قوت گرفته است . سادسا در موقع خواب گوش راست بصدا افتاده و گرفته به نظر مىآيد . در خاتمه احترامات خود را عرضه مىدارد و از طول گزارش معذرت خواسته اميد عفو دارد . عبداللهي . دفتر اداره تصفيه مس " يادآورى مىشود كه بالاخره دفع سنگ و رفع بيمارى كليه مشاراليه گرديد . * * * بسيارى از مبتلايان به سنگ كليه را درمان نموده‌ام كه برخى از آنان بواسطه كثرت استعمال دارو و انجام آزمايش‌ها و برنامهء ديگر حاضر به آزمايش ديگرى نمىشدند و برخى نيز بخاطر عدم امكان ، پس از دفع سنگ حاضر به تجزيه ادرار و تعيين نوع سنگ نبودند . با وجود اين از آن تعداد بيمار كه آماده آزمايش پايانى شده و آن عده كه وقت بررسى را در موردشان پيدا كردم يادداشت‌هايى تهيه نموده‌ام . * * * همسر يكى از وزراى معروف مدت 19 سال دچار ناراحتى كليه بود . گاهگاهى در نتيجه كسالت و ناخوشى نفخ و خيز در بدن او پديدار مىگشت كه با حال نوبه مزمن همراه بود . از
هامش
( 1 ) - اصطلاح از زبان بيمار نقل شده است .