مىميرد . مشاراليه در پاسخ گفتند چنانچه قرار باشد مرده او را از بيمارستان ببرم بهتر است در منزل بميرد و لذا انجام نپذيرفت . اما بيمار به علت درد و رنجى كه داشت اصرار به انجام عمل مىنمود و از خطر مرگ نمىهراسيد .
بيمار با يأس از معالجات جديد زير درمان و دستورات اينجانب قرار گرفت . دستور دادم روزى يكى دو مشت كنجد و چند دانه انجير ، مقدارى آب ترب و آب شلغم بخورد .
بعضى از تخمههاى گياهى براى مرمت و رفع ورم كليه چون تخم خربزه ، تخم گرمك ، تخم خيار ، مغز بادام و نظاير آن و نيز تعدادى داروى ديگر همچون انغوزه ، مقل ازرق ، مرمكى و امثال آن داده شد . معجونى هم كه در حل نمودن سنگ اگزالات آزموده و بنام حب سياه معروف است تجويز نمودم . رفتهرفته درد تخفيف يافته و بهبودى فاحشى در حال بيمار پديدار گشت و با كمال اطمينان به ديار خود يعنى مازندران رفت . چندى طبق دستورات داده شده رفتار كرد . بهبود يافت و استفاده از داروها را متوقف ساخت . همهساله به تهران مىآمد و هيچ شكايتى نداشت . بعد از پنج سال براى تحقيق و آگاهى از چگونگى اثر دارو به اصرار او را وادار به آزمايش خون و ادرار نمودم .
مقدار اوره خون 72 بود و در ادرار كلى باسيل وجود داشت . معلوم شد روىهمرفته بيش از شش ماه از دارو نخورده است . باز ايشان را وادار به اجراى دستور نمودم . سال ديگر يعنى 1326 دوباره خون و ادرار در همان آزمايشگاه ( آزمايشگاه تهران ) آزمايش شد . اينبار مقدار اوره 35 سانتىگرم گرديده و كلى باسيل نيز مشاهده نگرديد . وضع طبيعى و عادى گشت .
در تاريخ 25 / 5 / 28 آقاى يد إله گ . به تهران بازگشت . شكايت از درد پهلو داشت .
آزمايش ادرار و خون عادى بود . از كليهها عكس گرفته شد دو سنگ بزرگ داشت . پيشنهاد عمل كردم نپذيرفت و اظهار داشت در حقيقت دستورات شما را درست رفتار نكردهام . حال همان تجويزها را به كار مىبرم و يقين دارم كه رفع علت خواهد شد . اينبار حب بلادن نوشتم كه در صورت بروز درد چند دانه از آن بخورد تا درد را تسكين داده و سنگ دفع گردد .
در تاريخ 10 / 12 / 28 نامبرده مجددا به تهران آمد . با خوردن آب ترب ، پوسته درونى سنگدان مرغ و انواع تخمهاى گياهى و ديگر داروها به كلى رفع درد و ناراحتى ايشان شده و ديگر در اين زمينه هيچ شكايتى نداشته و در حال حاضر نيز حالشان خوب است .
* * * آقاى حسين ا . اهل تبريز شاگرد كفاش ، در نتيجه ابتلا به سنگ كليه كه سالها بدان دچار بود و سالى چند بار نيز گرفتار قلنج كليوى مىشد ، دچار گير كردن سنگى در حالب راست گرديد و همين امر موجب اذيت و آزار او گشته بود .
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: عبد الله احمديه
ص١٢٦