نتيجهاى بدست نيامد . ناچار بار ديگر عمل نمودند و دنده ديگرى را برداشتند . با داروهاى لازم تقويت قلب و مزاج مىنمودند مفيد واقع نمىشد . براى قطع چرك و كشتن ميكروبها سولفاميد زياد به كار مىبردند . بويژه " داژنان " كه همهروزه از آن مىخوردند و هيچ فايده به حال بيمار نمىكرد . باز ناچار براى سومين بار به عمل ديگر پرداختند و دنده ديگرى را برداشتند . اين مرتبه نيز نتيجهاى حاصل نشد . چرك همچنان مىآمد بخصوص اگر مجرا از پائين بسته مىگرديد چرك از راه دهان بيرون مىزد . در اين ايام در اثر داروهاى ناموافق با مزاج او ، سستى روده بيمار كه سابقه داشت سستتر و بر تنبلى روده افزوده گرديد . تخليه كامل صورت نمىگرفت . در نتيجه كبد متورم و رفتهرفته بزرگتر مىگشت . كليهها نيز خسته و اختلال در آنها پديدار شده بود . در بدن خيز و نفخ ظاهر گرديد . رنگ بيمار تيره شده بود . پس از چهار ماه بسترى شدن در بيمارستان با يأس از بهبودى از آنجا مرخص گرديد .
در خارج از بيمارستان ، تعدادى از جراحان و پزشكان معروف و اساتيد فن مدتى متفقا و يا جداگانه بدرمانش پرداختند . تجويز اين پزشكان نيز بيشتر سولفاميد بود كه هيچگونه نتيجهاى نمىداد ، بلكه روز بروز حال بيمار بدتر هم مىشد . بدن پر از خيز و مخزن انواع تركيبات اوره ( اسيد امينه ، كراتين ، كراتيين و غيره ) گرديده و چرك نيز از راه دهان و از مجراى عمل بيرون مىآمد . قلب سالم نبود . مزاج يبس و كبد روى معده و قسمتى از شكم را فراگرفته بود . در آزمايش ادرار آلبومين ، سيلندر و خون مشاهده مىگرديد . بيمار نفس تنگى مىنمود . بويژه شبها تنگى نفس شدت مىيافت . ضمنا عوارض ديگر اورمى از قبيل بدبينى ، بدخلقى ، هذيان هم مزيد بر علت بود . هيچ نمىتوانست حركت كند . هميشه به كرسى تكيه مىداد و اين وضعيت آسايشى برايش فراهم مىنمود . جراحان و پزشكان معالج خبر ياس از بهبودى بيمار را به خانواده او دادند . در اين هنگام به اينجانب متوسل شده و به درمانش پرداختم .
درمان - نخست دستور دادم مقدارى سير را كوبيده در شير بجوشانند و قدرى عسل بر آن افزوده كمكم به بيمار بخورانند . زيرا اين دارو بهترين ضدعفونىكننده ريه و روده و يارىدهندهء لينت مزاج بوده و دافع " بلغم " ( سمومات ) و محرك عمومى بدن و مدراست .
بدستور رفتار شد . مزاج اندكى لينت يافت و ادرار بيشتر گرديد . پس از دو روز آب پياز نيز چند مثقالى آميخته با شربت قند بر دستور پيشين افزوده شد . در نتيجه ادرار بيشتر و بهبودى زيادتر گرديد .
بار ديگر به عيادت بيمار رفتم . آب هويج خام به ميزان دو استكان در روز و مرباى انجير هم تجويز شد . بعلاوه دستور دادم مقدارى انجير را در شير پخته به بيمار بخورانند . انجير
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: عبد الله احمديه
ص١١٠