در اثر معالجه ناتمام بيمارى مزمن گشته و همهساله در فصل زمستان شدت مىنمود . امسال كه سال 1323 است بيمارى مزبور در اثر ضعف مزاج بيمار شدت نموده و او را بسترى كرده است .
در نتيجه نداشتن پرستار و نيز مسموميت از اكسيد دوكربن و گاز كربنيك حالش وخيمتر شده بود . ( چراغ نفتى گردسوز را بجاى بخارى در اطاق در بسته قرار مىدادند و بيمار را در آن اتاق تنها مىگذاشتند ) . بيمار مبتلا به خيز و ورم عمومى بدن گشته بود . دستوراتى در جهت استفاده از داروهاى گياهى دادم حالش بهتر شد . منتهى بستگان بيمار ادامه معالجه نداده او را نزديك پزشك اروپائى بردند . باز حالش سخت و دچار خيز و اورمى گرديد . اين بار نيز مراجعه و رفع بيمارى نمودم . چند روز بعد يكى از پزشكان خوب ايرانى را به عيادتش بردند . ايشان با بهترين دستورات جديد كه در اروپا از متخصصان آموخته بود به درمان پرداخت در اثر اين داروها كه بيشتر سرم گلوكوزه در رگ و داروهاى قلبى و كليوى بود بدن خسته و احشاء درمانده شد . بيمار به حال ضعف و ناتوانى كامل افتاد . ادرارش خيلى كم شد .
ناچار سرم گلوكوز ، به مقدار زياد به او تزريق كردند . پزشك معالج در درمان بيمار عاجز ماند .
ازاينرو بنزدم آمد تا باتفاق به عيادتش برويم .
بيمار ابدا توان تكلم و حركت نداشت . نيمهجان افتاده بود و رنگش كاملا پريده و پف كرده بود ( علامت سردى ) گرچه خيز و نفخ نسبت به سابق كمتر شده بود در عوض فوقالعاده درمانده و بىحال مىنمود بگونهاى كه قادر نبود انگشتان خود را حركت دهد . او در حقيقت فقط نفس مىكشيد .
در اينجا داروئى لازم بود كه بگفته پيشينيان گرم باشد و رفع گريپ و ناراحتى عصبى را نموده و مدر نيز باشد . لذا مرزنجوش و رازيانه دادم تا جوشانيده با قاشق چاىخورى كمكم به دهان او بريزند . وقتى طبيعت بيمار " سرد و خشك " باشد بايد دارو و غذاى گرم و تر داد .
با توجه به اين امر انجير را كه مدر و ملين طبع و مصلح سينه و مقوى بدن ، اعصاب و مغز بوده و غذائيت دارد تجويز كردم . دستور دادم آن را در شيره انگور طبخ داده به بيمار بخورانند .
براى به كار واداشتن كليهها دستور دادم عسل را با آب ترب آغشته به او بدهند . همچنين حوله را داغ كرده بناحيه كليهها بگذارند تا تحريك شود و ادرار آيد . غير از اينها داروئى داده نشد . طبق دستور رفتار كردند بول ترشح گرديد . حال بيمار بسرعت رو به بهبودى گذارد . اشتها پيدا شد و آش رقيفى صرف كرد . بعد از پنج روز مبتلا بسرماخوردگى شد .
بعيادتش رفتم ، بيمار نسبت به گذشته خيلى بهتر شده بود . مىنشست و حرف مىزد . فقط خيز در پاها داشت . حالت پفكردگى صورت بهتر شده و رنگ آن نيز روشن گرديده بود . اين بار دستور دادم مرزنجوش ، برگ اكاليپتوس ، رازيانه ، پرسياوشان را جوشانيده به او بنوشانند .
بيمار از خوردن آب ترب ابا داشت . گفتم بجاى آن آب هويج بدهند . و نيز سپردم در روز
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: عبد الله احمديه
ص١١٢