شكر سفيد برابر اجزا كوفته بيخته سفوف سازند و يك دام با شير گاو صبح و نه ماشه به آب سرد شام مداومت كنند
سفوف مغلظ منى رقيق و معمول
صفت آن
پوست شاخ بيخ گولر كه شاخهاى بيخ آن در زمين باشند گوكهرو تال مكهانه مغز كنول گته هر يك پنج توله بهپهلى مكهانه بيخ بند تخم سروالى چنياگوند هر يك سه توله كوفته بيخته سفوف سازند شربت توله بشير مادهء گاو
ايضا كه بجريان منى اگر ده ساله بود هم مفيد آيد
صفت آن
بيجبند موصلى سياه موصلى سفيد تال مكهانه سمندر سوكهه سرياله چهال سينبهل چهال مولسرى گوند سينبهل تخم اوتنگن لهسوره برم دندى بهپهلى تج ميده چوب هر يك يك دام پهلى به بول گوكهرو هر واحد پنج دام كوفته بيخته همچند شكرترى آميخته هر صبحى يك كف دست با شير بخورند و از شيرينى و ترشى پرهيز نمايند
سفوف براى جريان منى مجرب
صفت آن
بيج بند تال مكهانه سمندر سوكهه تج گوند دهاك مساوى كوفته بيخته نبات سفيد هموزن آميخته سفوف سازند از هفت ماشه تا يك توله بخورند
سفوف مغلظ منى
صفت آن
دال ماش يعنى ارَد پنج توله در عرق پياز شب تر داشته صبح ماليده مقشر ساخته خشك كنند و آرد سازند پس موصلى سفيد پنج توله تخم تمر هندى مقشر دو نيم توله خستهء خرما يك توله پاؤ بالا خوب باريك سائيده شكر سفيد ده توله آميزند وقت خواب بعد يك پاس از طعام يك توله با شير گاو يك پاؤ بخورند
نوع ديگر
[ صفت آن ]
ثعلب مصرى سه توله الايچى سفيد طباشير موچرس كمركس هر يك يك نيم توله مصطگىست گلوهر يك يك توله سپيارى چكنى سه توله نبات سفيد دوازده توله در شير درخت بر تر كرده خشك ساخته كوفته بيخته شش ماشه در شهد آميخته بخورند
سفوف مغلظ منى رقيق از معمولى
صفت آن
كونپل درخت برگد پوست بيخ كهرنى مغز تخم كوانچ سپستان موچرس پهلى به بول خام برابر سائيده سفوف سازند خوراك تا يك توله بشير مادهء گاو
ايضا دافع سيلان منى و مولد و مصلح آن
صفت آن
پهلى به بول نهايت خرد بار لهسوره نهايت خرد دودهى خرد كونپل بر هر چهار در سايه خشك نموده تال مكهانه قرفه موصلى سياه و سفيد گوكهرو بيج بند ثعلب مصرى پوست بيخ اونت كتاره سورنجان همه مساوى گرفته شكر هموزن آميخته سفوف سازند يك كف دست با شير گاو بست و يك روز خورند
سفوف براى كثرت احتلام كه بسبب درور منى باشد از مجربات حكيم منصور على
صفت آن
سپستانست گلو هر يك سه تولهست بهروزه دو توله نبات هشت توله سفوف ساخته يك توله با شير گاو يك نيم پاؤ كه با نيم پاؤ آب در پنج عدد خرما جوشانيده باشند تا ربع برود صاف نموده بشيرينى مناسب شيرين كرده بخورند
ايضا
[ صفت آن ]
صمغ عربى گوند چينه موچرس ست سلاجيتست گلو طباشير مصطگى خستهء تمر هندى مقشر كشتهء قلعى مساوى شكر برابر همه خوراك يك توله با پاؤ سير شير گاو تازه
ايضا ممسك و مولد منى
صفت آن
سنگهارهء خشك شش ماشه مازو سه ماشه تال مكهانه چار ماشه گوند شش ماشه ثعلب مصرى چار ماشه مصطگى سه ماشه نبات هموزن ادويه كوفته بيخته سفوف سازند خوراك از پنج ماشه تا هفت ماشه
سفوف بيخ بند كه براى جريان منى مجربست
صفت آن
بيخ بند سياه تخم هلهل