احتياج به نسيم بارد ( به سبب عدم حصول ترويح از ضيق نفس ) و عدم مطاوعت آلت براى انبساط تام ( به سبب جفاف ريه ) . پس ، تدارك مىكند به سرعت و تواتر آنچه فوت شده از عظم .
و گويند كه نبض مذكور در جميع اورام حارّه مىباشد و مختلف بود به اختلاف منشارى .
سبب صغر او صلابت شريان است ( به واسطهء تمدّد عروق و شرائين كه از امتلاء عضو و انصباب فضول حاصل شده ) و نيز ضعف قوّه ( چه ، هرگاه شريان صلب گردد ، مطاوعت قوّه نكند و باوجود آن منبسط نشود از روى انبساط تام . پس ، قوّه ضعيف گردد از بسط شريان ؛ كما ينبغى ) و سبب سرعت و تواتر شدّت حاجت است براى كثرت ترويح بنا بر حرارت ورم ( چه ، قوّه را ممكن نيست بسط شريان به نهجى كه وفا كند بما يحتاج اليه ) .
و سبب صلابت تمدّد شريان است ( بنا بر تمدّد عضو ) ، و سبب اختلاف منشارى آن است كه صلابت نمىگذارد شريان را كه به نهايت انبساط برسد و مضطر مىگرداند به سوى انبساط منقطع ، پس منبسط مىشود بعض اجزاى او به انبساط عظيم و بعض او به انبساط صغير . و شكل او سمت « 1 » اصابع مانند شكل اسنان منشار در ارتفاع و انخفاض مىشود . ليكن اين نبض در زمانهء تزيد و انتهاى ورم حارّ پديد آيد .
و در ابتداى ورم گرم نبض عظيم قوى سريع متواتر باشد ؛ لما مرّ فى مقامه .
و نبض مذكور در ذات الجنب صفراوى و ورم حارّ فم معده نيز ظاهر مىشود ، به سبب غلبهء حرارت و شدّت حاجت به سوى هواى بارد مع صلابت آلت ؛ به سببى كه مذكور شد .
و در امزجهء حارّه ، هنگام كثرت يبوست موجب صلابت آلت نيز يافته مىشود .
و گويند كه اين نبض در فصول و بلاد حارّه طبعى بود .
هامش
( 1 ) . ( در نسخه ) : سخت .