مىشود حجم او به سبب غليان ، پس زائد مىكند در ارتفاع نبض * و سبب سرعت و تواتر زيادتى حاجت است ، به نوعى كه عظم نبض به آن وفا نكند به باعث ثوران حرارت .
و بدانند كه تا خوف و خجل با غضب مركّب نشود در نبض اختلاف واقع نشود ( لتشابه الانفعال ) ، و يا جهت تسكين غضب تكلّف كنند كه در اين صورت هم مختلف مىگردد .
2 . نبض عظيم و سريع و متفاوت
سبب آن كثرت حرارت است ، چندانكه ايفاى او به عظم و سرعت شود . چه :
- اگر ايفاى حرارت به آنها نمىشد ، تواتر عوض تفاوت لاحق مىگرديد .
و بدانند كه در اوّل اوجاع - ما دامى كه شديد نباشد - به سبب هيجان قوّه و حركت او ، بنا بر مقاومت و دفع وجع و به جهت ثوران حرارت از وجع ، نبض عظيم و سريع مىشود ، و به واسطهء قضاى حاجت او به عظم و سرعت ، تفاوت اشدّ نيز به آن ملحق گردد .
اما هرگاه وجع ، به سبب شدّت او * يا بنا بر بودنش در عضو رئيس * يا به واسطهء طول مدّت * و يا بنا بر ديگر موجبات وجع ، در قوّه نكايت آرد ، در اين صورت رجوع مىكند نبض از عظم و سرعت و تفاوت اولا به شدّت تواتر ( بنا بر ازدياد حرارت از فرط الهاب و فوت استيفاء به عظم ) * پس به صغر ( به سبب ازدياد ضعف قوّه از تطاول وجع ) * پس دودى مىگردد * پس نملى ( بنا بر افراط ضعف از نكايت وجع و قلّت حاجت از تحلّل حرارت مقتضى برد ) . و اگر وجع و نكايت زيادهتر باشد ، نبض به تفاوت و هلاكت مؤدّى گردد ( به واسطهء عجز قوّه از انتهاض براى تحريك رگ ) .
3 . نبض عظيم و بطىء و متواتر
سبب اين كثرت حاجت است چندانكه به عظم اكتفا كند * و ضعف قوّه .