باشد ( لوجود سببهما ) . و اگر گويند كه تواتر را شدّت حاجت واجب است ، پس در اينجا باوجود تواتر ، قلّت حاجت چگونه صورت بندد ؟
گويم كه هرگاه نبض صغير و بطىء بود ، لازم نيست كه تواتر او بنا بر زيادتى حاجت بر حاجت طبعى باشد ، بلكه بنا بر كمى حاجت از آن بود ؛ ليكن چون حاجت به نسبت صغر و بطوء شديد باشد ، پس به سوى تواتر مضطر مىگردد .
حاصل آنكه تواتر را زيادتى حاجت بر حاجت طبعى ضرور نيست ، [ بلكه ] شدّت حاجت عارضى هم كفايت مىكند . پس ، نقصان حاجت از حاجت طبعى با تواتر منافات ندارد .
4 . نبض بطىء و متفاوت
سببش نقصان حاجت است با « 2 » ضعف قوّه . پس :
- آنجا كه حاجت ماس نبود ، به سبب قلّت حاجت و برد مزاج باشد ؛ چنانچه در صداع بارد ، و صرع بلغمى ، و استرخا ، و فالج ، و احتباس طمث از برد ، و در ابتداى نوبت حماى ربع ، و اورام بارده ( مثل سرسام بارد ) ، كه بنا بر قلّت حاجت به ترويح ( به سبب مادهء مبرده ) اين نبض حاصل مىشود .
- و اگر حاجت مس كند و قوّه بر تواتر قادر نبود ، از ضعف و سقوط قوّه باشد . و اين را ضعف و صغر نبض نيز لازم است .
هامش
( 2 ) . ( در نسخه ) : يا .