چهارم بحران باسهال و علامت ان مغص و ثقل در بطن و تمدّد شرّاليف يا سفل و قراقر و نفحه در شكم و وجع طهر و انصاع بزار و عدم علاماتى كه دلالت كند بر حركه ماده بفوق خصوصا هركاه مرض صفراوى و بول ابيض پنجم بحران بادرار و و علامت ان ثقل در مثانه و غلظ بول و كثره بول از ساير ايّام و عدم علامات ميل ماده بسوى جهة ديكر و مخفى نخواهد بود كه بحرانى كه به عرق و ادرار شود ناقص خواهد بود و بحرانى كه در ابتداى مرض واقع شود روى خواهد بود در وقت تزايد ناقص و در وقت انتها تام و روزهاى بحران بايد قاعدهء طبيب حاذق ان باشد كه ببيند بچه الت در مقام دفع مرض است از اين آلات پنجكانه كه ذكر شد بهر آلتى كه در مقام دفع مىخواهد برآيد از همان قماش طريق مدد و كمك به او رساند مثلا اكر علامات رعاف ظاهر است مدد كرده فصد كنند و اكر علامات عرق ظاهر است امر بدلك نمايند و قس على هذا نهايت حضرات جهال و متطببين اين زمان را قاعده آن است كه مىكويند در روز بايد طبيعت را به حال خود كذارد و استفراغ در روز بحران جايز نيست و بدين سبب روز ششم و هفتم و همچنين در سيزدهم در هر دو روز منضج به مريض مىدهند و حال آنكه در اغلب و اكثر امراض دأب حضرات اين است كه در ايّام بحران فصد مىكنند و غافل از اين معنى كشتهاند كه اعظم استفراغات فصد است چنانچه حكيم بقراط و جالينوس تصريح كردهاند كه الفصد استفراغ كلّى پس در صورتى كه فصد را
تذكرة العلاج و رساله خواص بيخ چينى ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: محمد مؤمن بن محمد حسين النخعي الآشتيانى
ص١٦٩