ذكر نموده كه ممكن نيست ورم از صفرا بهم رسد بسبب لطافت و رقتش پس اكر ورم سوداوى باشد صلب است و ملمّس ان بارد و رنكش سياه و اكر از بلغم باشد رخو است و لونش ابيض است و ملمس ان بارد است و هركاه بانكشت بفشاريم انكشت فروميرود و يا ورم بلغمى و سوداوى بلغمى و سوداوى وجع مىباشد خلاصه توجيهى كه از براى اين كلام مىتوان كرد اين است كه مرادش ان بوده كه ورم از صفراوى خالص بهم نمىرسد و امّا بثورات او نيز همچه اورام بود بعضى دموى بود چون ماشر دماميل و نقاطاط و بعضى مادهء ان صفرا باشد همچون غله و نار فارس و حمر و بعضى بلغمى همچون شرا و تاليل و بعضى سوداوى باشد چون جرب و ثاليل و غير ذالك و تفصيل انها نيز مذكور خواهد شد
فلقمونى
ورمى است دموى و علامت ان سرخى رنك ورم است و فى الجمله بكمودت مايل باشد و با عدد و ضربان و انتفاخ موضع وجع بود و هركاه عضو شريانى باشد شدّت ضربان و كثرت وجع است علاج اكر مرض چندان استعدادى نداشته باشد و تب نباشد 4 م ل هليله سياه را بلقور نموده بلع نمايد و آب كرم و نبات از عقب ان بنوشند و روزهائى كه هليله مىخورند ظهر نخودآب كوشت برّه و شب آلوچه و روزى كه هليله نخورده آب انارين با آلوچه يا كاهو سكنجبين بخورند و بعد از صرف هليله اوّل يا دوّم اكر ورم در عالى بدن است و ابتداى مرض است از جانب مقابل فصد باسليق نمايند به قدر حاجت خون كم كنند و الّا از جانب موافق و هركاه