تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فوائد الطفية ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
ذات الصّدر حمّى لازم است و علّت ، ورم حجابات است و ذات لازم دارد حمّى را ، لهذا بنا بر ضابطه ، اعراض واردهء ذات الجنب و ذات العرض و شوصه را در ذيل حمّيات ذكر نمود .

ذات الجنب دموى

ذات الجنب ورمى است در حجاب ، كه از درون بر اضلاع كشيده شده و آنها را به فارسى قبورغه نامند و آنها چهارده استخوان است از هر طرف كه به اصطلاح اطبّاء آنها را اضلاع صدر گويند « 149 » و آنها بعضى به يكديگر اتّصال دارند و بعضى انفصال . « 150 » و آنها كه منفصل مىباشند ده است كه آنها را اضلاع خلف گويند و از هر طرفى پنج ؛ [ ورم حجاب روى ] آنها را شوصه گويند . و گاهى ورم در پرده مىباشد كه سينه را به دو قسمت كرده ، پس اگر باشد در طرفى از پرده كه متّصل است به مهره‌هاى پشت ، آن را ذات العرض گويند . ذات الجنب : هرگاه سبب آن خون باشد ، علامتش تب دائمى ، و تنگى نفس و سرفهء شديد با درد و تواتر نفس ، و حمرت وجه ، و درور عروق ، و در اكثر عطش و خشونت زبان و بىخوابى و هذيان مىباشد . علاجش فصد باسليق است از طرف مخالف ، و اگر قوّت قوى بود خون به قدرى بگيرند تا رنگ خون تغيير كند . و فصد را در ابتدا به خصوص در يوم دويّم بايد نمود ؛ صاحب خلاصة التجارب نيز
هامش
( 149 ) . تعداد كلّ اضلاع ( دنده‌ها ) در هر سو دوازده است نه چهارده . در ديگر متون طبّى كهن نيز به صراحت دوازده استخوان در هر سو ياد شده است ، سيّد اسماعيل جرجانى در الاغراض مىفرمايد : استخوان‌هاى هر دو پهلو بيست و چهار پاره است ، از هر سوى دوازده پاره . در هداية المتعلمين اخوينى بخارى نيز همين شمارگان به زبان پارسى درى بيان شده است : بيست و چهار باره استخوان بهلوست ، دوازده از يك روى و دوازده از يك روى . بارى ، چهارده استخوان از هر طرف نادرست است ، ولى اگر در همين عبارت گفته مىشد : تعداد آنها در هر دو طرف چهارده استخوان است كه به اصطلاح اطبّاء آنها را اضلاع صدر گويند ، درست بود . زيرا حكماء ( مانند ابن سينا در قانون و جرجانى در ذخيره ) از اين دوازده دنده در هر سوى ، فقط هفت دندهء دايره‌اى شكل ( متقوّسه ) بالايى در هر سوى را - كه بالاى حجاب حاجز واقع شده‌اند - اضلاع صدر نام مىنهادند و پنج دندهء پايينى ديگر در هر سوى را ( شامل دنده‌هاى 8 و 9 و 10 و دنده‌هاى آزاد 11 و 12 ) كه زير حجاب حاجز قرار مىگيرند ، اضلاع الخلف يا اضلاع الزّور مىناميدند . وجه تسميهء خلف براى اين دنده‌ها آن‌گونه كه در كتاب الماء آمده ، اين است كه بر خلاف ساير دنده‌ها از تمام كردن قوس و دايره تخلّف مىكنند . حكماء اجسام غضروفى انتهاى اضلاع خلف را نيز شرسوف مىناميدند . ( 150 ) . نويسنده در اينجا و جملهء بعدى سهل‌انگارى كرده و در تقسيم‌بندى دنده‌ها باز هم به خطا افتاده است . وى اضلاع خلف را اضلاع منفصلى دانسته است كه بخشى از اضلاع صدر هستند ، درحالىكه بنا بر نصّ قانون و ذخيره چنين نيست . نگاه كنيد به پانوشت پيشين .
فوائد الطفية ( فارسى ) — صفحة 145 | لطيف قزوينى / مجيد انوشيروانى