وقت يك مثقال اطريفل ميل كنند . « 132 » .
و نيز مفيد است خوردن يك درم تخم كرفس مدقوق .
معجون نافع اكثار بول : دقاق كندر ، صعتر ، شونيز ، خولنجان هر كدام يك درم ، حلبهء مقلوّ چهار درم به عسل بسرشند ؛ شربتى دو مثقال .
دوايى نافع بول الدّم : گل ارمنى ، كهربا ده درم ، اقاقيا ، گلنار ، صمغ ، عصارهء لحية التيس هر كدام سه درم ، تخم كرفس ، بذر البنج ، هر كدام ده درم ، ده قرص سازد و هر يكى را با ربّ قابضى بنوشد .
[ نكته در ذيابيطس ]
نكته : ذيابيطس علّتى است در كلى كه در اصطلاح عرب آن را دولاب « 133 » خوانند و اين علّت در كليه و مثانه چون ذرب است در معده و امعاء . و اين علّت ، سوء مزاج حارّى است كه عارض
هامش
در فصل تقطير بول از مقالهء دوّم از فن نوزدهم از كتاب سوّم قانون تركيبى براى تقطير بول وارد شده كه بخشى از آن تركيب از همين قرار است : و من البلوط المنقّع فى الخلّ يوما و ليلة ، المقلوّ بعده ، و نيز در كاربردى مفرد از بلوط در همان جا : و دقيق البلوط نافع ، و خصوصا اذا انقع البلوط فى خل العسل يوما و ليلة ، ثم قلى . . كه به جز تقليهء نهايى ، با فرآيند مورد نظر همانندى دارد .
( 132 ) . مصحّح در اين عبارت شش كلمهاى دو چيز را درنيافت . نخست آنكه مراد از وقت چه وقتى است و ديگر آنكه اين اطريفل كدام يك از اطريفلهاى گوناگون است ؟ گمان مىرود دو افتادگى بر قلم كاتب رفته است .
( 133 ) . استاد گرانمايه جناب آقاى دكتر حسن تاجبخش كه پيش از نوشتن مقدّمه بر اين كتاب ، نسخهء تايپ شدهء اوّليه را خوانده بودند ، در مورد واژهء دولاب در حاشيهء برگه گوشزد فرموده بودند كه دولاب كلمهء فارسى است ، نه عربى . استاد مهرپرورمان در پاسخ به پرسش و شگفتى اين بنده از اينكه چرا در قانون ، ذخيرهء خوارزمشاهى و نيز اكسير اعظم واژهء دولاب تازى دانسته شده است ، فرمودند كه مراد آن نويسندگان ، معرّب بودن اين واژه و مصطلح بودنش در زبان عربى بوده است ، نه تازى بودن آن در ريشه ؛ همان گونه كه علّامه دهخدا نيز به نقل از ديگر واژهپژوهان و سخنشناسان ، دولاب را معرّب از دول آب يا دلو آب ( به معنى چرخ آبكشى ، چرخ چاه ) دانسته است .
بارى ، با سپاس از يارى استاد دانشپرورمان در تبارشناسى اين نام ، گفتنى است كه با نگاه به سخن سيّد اسماعيل جرجانى در ذخيره نامگذارى اين بيمارى به دولاب از اين روست كه همان گونه كه با دلو آب يا دولاب ، پياپى آب را از چاه مىكشند و بىدرنگ به همان حال خالى مىكنند ، در اين بيمارى گرده نيز ، در اندك زمانى پس از آشاميدن آب ، آن آب همان گونه كه نوشيده شده ، از راه بول بيرون مىرود . سيّد اسماعيل جرجانى در الاغراض و نيز محمّد اكبر ارزانى در طبّ اكبرى وجه تسميهء ديگرى نيز براى دولاب بيان كردهاند ، بدينسان كه آب كشيدن جگر از ماساريقا ، و ماساريقا از معده و غلبهء تشنگى پيوستهء حاصل از آن را ( در گونهاى از ذيابيطس كه در پى چيرگى سوء مزاج گرم بر گرده رخ مىدهد ) به دولاب ، مانند كردهاند .
شمارى از نامهاى ديگر اين بيمارى به نقل از طبّ اكبرى و معالجات عقيلى عبارتاند از : زلق الكليه ، دواريه ، پرگاريه ، و استسقاء تمس ( تمس در يونانى به معناى مثانه است ) . على بن عبّاس مجوسى در كامل الصّناعه و نيز برخى فرهنگها و نوشتارها سلس البول را نيز نام ديگر ذيابيطس دانستهاند ، ولى ابن سينا در قانون و سيّد اسماعيل جرجانى در ذخيره و از متأخّرين سيّد محمّد حسين عقيلى -