رحم است ، وجع در صلب است و براز محتبس ؛ و اگر در مقدّم است با وجع عانه و عسر بول است ؛ و اگر در اسفل است وجع در ناف است ؛ و اگر در حوالى فم رحم است وجع در زير است .
تدبير كلّ اقسام نطول است از روغن گل مفتر بر عانه و صلب و ناف و وضع صوفه بر روغن و پيوسته بر اين مواضع گذاشتن ؛ و تا سه يوم تقليل نمودن به حدّى كه اگر تواند اصلا غذا نخورد .
و بعضى تجويز فصد فرموده و غذاى لطيف جايز دانسته .
و اگر با ورم التهابى باشد بنشيند در آب فاترى كه در آن روغن گل داشته باشد و احتمال در رحم . و اگر بىالتهاب باشد بنشيند در طبيخ حلبه و بذر كتان و خطمى و برنجاسف ، و احتمال كند اشياء مليّنه مثل روغن سوسن و مقل و غير آن . و اگر وجع شديد باشد حلّ كنند اشياء مخدّره چون خشخاش و افيون و بردارد .
حقنهء مسخّن ارحام و هر علّت بارد : آب حرمل ، جند بيدستر در آن حلّ كرده به روغن ياسمين ممزوج نموده ، به كار برد .
ضماد نافع نفخ رحم كه لازمهء اوست نتوء عانه و انتقال وجع : [ از ] سداب ، زيره ، قنطوريون ، برنجاسف بعد از وضع محاجم نارى ضماد نهند ، و در طبيخ اذخر و قصب الذّريره و برنجاسف و اكليل الملك نشينند .
و شياف از سنبل ، مرزنجوش ، مرّ ، فقاح اذخر ، عود بلسان ، قصب الذّريره ، قسط ، زعفران سازد . پس استعمال كند روغن ناردين و روغن زنبق ايضا .
محلّل اورام و مسكّن وجع رحم : بپزد خشخاش را در آب و بفشارد و بگذارد در آن شحم بط يا مرغ و خوب برهم زنند و با صوفهء كحلى استعمال كند .
ضماد مسكّن وجع و ورم گرم رحم : بكوبد خشخاش و با شير بپزد بعد از آن به دسته مثل مرهمى سازد و موم و روغن گل بگدازد و گل سرخ و اندك زعفران كوفته ، به هم آميزد و برنهد .
فرزجهء نافع سيلان صديده « 126 » و مدّه و ورم صلب رحم : اشنه را بخيسانند و بكوبند روغن ناردين ، چربى مرغ هر كدام يك جزو ، بان ، گندم منقوع در مويز آب دو جزو ، به طريق معلوم ترتيب داده ، به صوفه استعمال كند .
هامش
( 126 ) . واژهء درست در اينجا صديدى است ، نه صديده . در لغتنامههاى دهخدا ، كتاب الماء ، غياث اللغات ، مهذب الاسماء ، لسان العرب ، مجمع البحرين ، كتاب العين و بحر الجواهر واژهء صديده ديده نشد . آنچه در اين منابع پيدا شد واژهء صديد است كه به معناى زردآب ، آب رقيق مخلوط به خون كه از جراحت بزايد ، و چرك آميخته با خون آمده است . در قانون و الحاوى نيز همواره صديد در اين معنا به كار رفته است ، نه صديده . بر اين اساس صديدى صفت نسبى از صديد مىباشد ، و همان گونه كه گفته شد در عبارت بالا -