غلط ، عدم توجه به سرشت و نياز گونهها ، آشنا نبودن مجريان با اصول جنگلشناسى و بهرهبردارى ، عدم اجراى درست قوانين حفاظت ، اعمال نفوذ و سليقههاى ناشى از تعويضهاى پىدرپى مديران و مسئولان ، در اين نابسامانى سهم قابلتوجهى داشته است . در هرصورت اين كاهش و سقوط كيفى جنگلهاى شمال منجر به كم شدن و حتى انقراض گونههاى مرغوب و كمنظير و غلبه گونههاى نامرغوب و مهاجم همراه با شيوع وسيع بيماريهاى گياهى ، طغيان بىسابقه آفات و توسعه كانونهاى آلودگى در اعماق جنگلهاى شمال شده است . عدم تكافو و كارائى برنامههاى حمايتى از قبيل مبارزه با امراض و آفات جنگلى ، پرورش جنگل ، پيشگيرى از وقوع آتشسوزيهاى ويرانگر و عدم رعايت بهداشت عرصه جنگل به اين پديده شوم ابعاد وسيعترى بخشيده است .
بدينترتيب قسمت قابل ملاحظهاى از جنگلهاى ارزشمند شمال ايران از جمله جنگلهاى گيلان دستخوش پسروى كمّى و تخريب كيفى گرديده است و امروزه مشكلات مربوط به جنگلهاى مخروبه و بازسازى و ترميم آنها سهم مهمى از تلاش و كوشش مديران و مسئولان و برنامهريزان سازمان جنگلها و مراتع كشور را به خود اختصاص داده است .
گونهها ، تيپها و جوامع جنگلى گيلان
انواع و اقسام جنگلها و درختها :
براى روشن ساختن ذهن خوانندگانى كه با تعاريف و مفاهيم تخصصى جنگل آشنايى ندارند يادآورى مىنمايد كه در علم جنگلشناسى به جنگلهائى كه فقط از يك گونه درخت تشكيل شده باشند ( يا اكثريت درختان آن جنگل را يك گونه تشكيل دهد ) جنگل خالص گفته مىشود . جنگلهايى كه بيش از يك گونه درخت داشته باشند جنگل آميخته نام دارند ؛ جنگلهايى كه درختان و عناصر تشكيلدهندهء آن ( اعم از يك گونه يا بيشتر ) همسنّ باشند جنگل همسال ( جور ) و جنگلهاى تشكيل شده از درختان در سنين متفاوت ، جنگل ناهمسال يا ناجور خوانده مىشوند .
از ديدگاهى ديگر جنگلهايى كه درختان و عناصر متشكله آن به وسيله بذر يا دانه تكثير و تجديد نسل حاصل نمايند جنگل دانهزاد هستند ، در صورتى كه زادآورى توسط جست يا جوش ( جوانههاى خفته و نابجا ) و يا در نتيجه قلمه صورت گيرد ، جنگل شاخهزاد يا جستزاد است و بالاخره اگر ازدياد نسل از هردو طريق صورت پذيرد با توجه به اهميّت و غلبه يكى از دو طريق مذكور جنگل را اصطلاحا تودهدانه و شاخهزاد و يا جنگل ( توده ) شاخه و دانهزاد مىنامند .
بر همين اساس ، اصول جنگلشناسى با روشهاى جنگلدارى و شيوههاى بهرهبردارى هم در هريك از تيپها و انواع مختلف جنگل متفاوت است و هر جنگل بسته به كيفيت خود شيوهء خاصى را از نقطهنظرهاى فوق طلب مىكند .
بنا به تعاريف فوق اگر در جهتها و محورهاى مختلف ، جنگلهاى شمال ايران از جمله جنگلهاى گيلان را مورد مشاهده و بررسى قرار دهيم تيپهاى مختلف جنگل دانهزاد ، جنگل شاخهزاد ، جنگل شاخه و دانهزاد يا دانه و شاخهزاد و بالاخره جنگلهاى خالص ( ندرتا ) ، آميخته ، همسال و ناهمسال را خواهيم ديد . خوشبختانه اين تنوع و چندگونگى علاوه بر اهميّت اكولوژيك و زيستمحيطى حفظ و بقاء مجموعهء جنگل در صورت بروز امراض و حملهء آفات ، از نظر اقتصادى هم حائز ارزش فوق العاده مىباشد .
لازم به يادآورى است كه تودههاى خالص و يكدست معمولا در جنگلهاى دستكاشت ( مصنوعى ) ديده مىشوند ولى تودههاى آميخته كه از گونههاى مختلف تركيب يافتهاند مختص جنگلهاى طبيعى مىباشند و بهرهبردارى از آنها نيز ساده نبوده تابع اصول و قواعد خاصّ مىباشد .
جنگلهاى گيلان بخشى مهم از جنگلهاى انبوه و مرطوب ( بدون فصل خشك ) حوزه درياى خزر را تشكيل مىدهند كه عناصر متشكله آنها اكثرا از گونههاى پهنبرگ ( برگريزان يا خزانكننده ) و از نظر تركيب و انتشار گونهها و درجه انبوهى ( تراكم ) از جنگلهاى ساير نقاط كشور كاملا متمايز هستند . پوشش جنگلى از كرانه دريا آغاز مىشود و تا ارتفاع 2000 - 2500 مترى ادامه دارد .
در گذشتههاى نهچندان دور حد بالايى اين جنگلهاى زيبا تا ارتفاع 3000 مترى ادامه داشت ولى امروزه در نتيجه تخريبهاى مداوم جنگلها به ندرت مىتوان در اين ارتفاعات آثارى از جنگل مشاهده كرد و اگر هم بعضا آثارى از بقاياى آنها ديده شود چيزى جز بيشهزارهاى مريض و تكدرختان پراكنده ، خشكيده و فاقد ارزش نيست .
در جلگهها هم به دلايل متعدد اقتصادى - اجتماعى مانند فشار ناشى از افزايش بىرويه جمعيّت ، تهيه و فروش چوب قاچاق ، توليد زغال و هيزم براى مصارف سوختى ، توسعه كشاورزى و بالاخص برنجكارى در دههء اخير ، احداث ويلا و باغ ، افزايش لجامگسيخته قيمت زمين ، رواج دلالبازى و بالاخره ضعف قوانين و اعمال حفاظت جنگلها به سرعت تبديل و تخريب يافته و حريم جنگل با شتابى دردناك عقبنشينى كرده است بهطورى كه در حال حاضر سرتاسر نوار سبز ساحلى از گرگان تا آستارا يكپارچه در حال فرورفتن در كام اژدهاى طمع و ولع سيرىناپذير جماعتى غافل و سوداگر مىباشد .
اغلب گونههاى تشكيلدهنده جنگلهاى شمال و منجمله گيلان مثل انجيلى « 10 » ، لرگ « 11 » ، آزاد « 12 » ، خرمندى « 13 » ، گل ابريشم ( شب خسب ) « 14 » و ليلكى « 15 » جزو گونههاى گياهى ذخيره و باقيمانده از دوران سوم زمينشناسى مىباشند كه امروزه فقط آثار سنگوارهء ( فسيلشدهء ) آنها در جنگلهاى اروپاى غربى و شمالى مشاهده مىشوند .
از اينجا ارزش ژنتيكى و پالئوبتانيكى « 16 » اين گونهها به خوبى مشخص شده و وظيفه حفظ بقاء و صيانت آنها به عنوان ميراثى ارزشمند و گرانبها براى نسلهاى آينده اين سرزمين به خوبى روشن مىگردد .
عمق اين جنگلها كه در اصطلاح تقسيمبندى رويشگاهى آنها را جنگلهاى اروپ - سيبرى « 17 » يا هيركانين « 18 » هم مىنامند در نقاط مختلف استان گيلان از حداقل 15 - 5 كيلومتر تا حداكثر 50 - 30 كيلومتر متغير بوده و در
هامش
( 10 ) .Parrotia Persica .( 11 ) .Pterocarya fraxinifolia .( 12 ) .Zelkova Crenata .( 13 ) .Diospyros lotus .( 14 ) .Albizzia Julibrissin .( 15 ) .Gleditschia Caspica .( 16 ) .Paleobotanique .( 17 ) .Europe - Siberie .( 18 ) .Hyrcanienne .