« برشى از ستارهء هذيانى » ( 1370 ) و « آن سوى مرز باد » ( 1370 ) از او منتشر شده است . برشى از شعر گيلان ، شعرهاى 55 شاعر گيلانى نيز زير چاپ است .
كنسرو ابر
بالا مىگيرم * خام نمىشوم
دنيا ساكت مىنشيند * داورى در سوت مىدمد
بازى تمامى ندارد
*
بوى آژير و چمن * دهان هياهو وا مىماند
*
كنسرو ابر مىخرم * وا مىكنم
بازى تمام مىشود .
شعر و شاعر
آهسته مىآيد * بر نوك قلم درنگ مىكند
و پنجول سياهش صورتِ كاغذ را مىدَرد
*
چندى نمىگذرد * كسى ديگر
انگشتها را زير سر چفت مىكند * و تختهكوب سقف را مىشمارد
پوراميد - فرهنگ ( غلام شاعر )
در انزلى به دنيا آمد و در همان شهر بدرود زندگى گفت .
بخشى از شعر ( لاكومه - كرجى پير )
شامها با من بود : * « لاكومه » كرجى فرتوت ديار مرداب
كرجى نيمهخراب * رنگ از رو رفته . . .
روزگارى به دل جنگل انبوه * منش آوردم بر دست
آن زمانىكه به غمخانهء دل بودش راز * به ره ابر شتابان مىخواند :
« هاى . . . اى ماهيگير * مرد تنهاى فقير
ماهى آمد در دام » * ديدمش او را گنگ
آرزومند يكى كشتيران * كه نه دريا ديده
ليك دل بسته به مرداب گس و گنديده * تيشه آوردم انداختم او را بر خاك
گفت با من كه : * منت روزى ده باشم اى كرجىبان !
تا نگردد خاموش * كورهات يا كه اجاقت
نان به سفره نهمت * هديهها مىدهمت
شب تراشيدمش با تيشهء تيز * بردمش در مُرداب
گفتمش : لاكومه كرجى پير : * - زندگى با منت آيا تلخ است ؟
كه تو بار دگران * مىسپارى به سوى مقصد و با من آئى
باز از بستر مرداب خراب و غمناك ؟ * عمر كوتاه تو چون عمر گل مرداب است
صبر از خويش مران ، ما همه باريم گران * روى دوش دگران
زندگى شاخهبهشاخه همه نيرنگ و فريب * ميوه تلخ چنين شاخه مهجور و غريب
ما را گشته است نصيب . . . * « لاكومه » خوانم اكنون ز نگاه تو ، كه تو
در دل اين مرداب * از چه هستى بىتاب
پورجعفر - بهروز
بهروز پورجعفر به سال 1332 در لنگرود به دنيا آمد . ليسانسيهء اقتصاد و بازرگانى و شاعرى نوپرداز است .
از گوشوار توست * طبل پيام من
و بر بلند سنگهاى دلم دودىست * من زندهام قبيلهء محكوم ! من زندهام
من زندهام قبيلهء متوارى ! من زندهام * گلبوتههاى گاهگاهى اين كوه سنگلاخ
ظهر گرسنگى * در حلقهء اين عطر گيج و تيز
تشويش مارخيز * و گيسوان - آه
يلداست انتظار من امشب