تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
از عنكبوت دلتنگى * تو مفهوم آفتابى اگرچه * بىطاقت پرسه مىزنى و درياى دم‌كرده * به جست‌وجويت در عطشى تبناك * هذيان مىبافد . بر چلهء خيال ، نشسته‌اى * رها شو ! رها شو ! * پيكان بىقرار

پاك‌سرشت - فرهاد

فرهاد پاك‌سرشت به سال 1336 شمسى در فومن به دنيا آمد . پاك سرشت طراح ، خوشنويس و شاعر نوگراست . « كژدم در محاصرهء آتش » دفتر شعر او آمادهء چاپ است .

شهر سه‌شنبه و باران

پروردگار كوچك من ، « فومن » ! * چه برقرار مانده‌اى از بهار خُردينگى * تا پائيز توان سوز ميانسالىام سلام بر صبورىات .
*
دستى اگر برآيد و پنجره‌اى بگشايد * بوى تنت ، در هنگام عطر كلوچه‌هاى تازه * هوش از سر نسيم مىربايد تو آنگونه ساكت و صبورى * با جوهر جادوئى سبزينه‌هاى دشت بر جبين جَگَنهاى خاموش نوشت
*
پروردگار كوچك من ، * فومن ! در ازدحام « سه‌شنبه » « 6 » * زبانت بوى دروغ و سوگند مىدهد و چشمهاى ابرىات ، * دلواپس دلىست كه با چرخش نگاه دزدانه‌اى به لرزه مىافتد

پاينده - محمود

محمود پاينده به سال 1310 در لنگرود زاده شد ، نويسنده ، محقق ، خوشنويس و شاعر ( فارسىگوى و گيلكىسرا ) نوگرا است . كتابهاى « گل عصيان » شعر فارسى ، « ليله‌كوه » شعر گيلكى ، « يه‌شو بوشوم روخئونه » شعر گيلكى ، « مثلها و اصطلاحات گيل و ديلم » ، « آئينها و باورداشتهاى گيل و ديلم » ، « قيام غريب شاه گيلانى » ، « فرهنگ گيل و ديلم » ، « دكتر حشمت جنگلى » ، « خونينه‌هاى تاريخ دار المرز » و . . . از او تاكنون انتشار يافته است .

درخت و تبر

درخت نعرهء تلخى زد و به خاك افتاد ! * تبر به خنده درآمد از اين حكايت و گفت : - ببين چگونه به خاك سياهت افكندم ؟ !
*
درخت گفت : تو ما را ز پا نيفكندى ، * كه از وجود تو ، مردافكنى نمىآيد ؛ ز پا فتادهء خويشم ، به خويشتن بنگر * كه پارهء تن من ، دستگير و دستهء تست .
*
به روز رزم ننالد كسى ز دشمن گُرد * چه سازد آنكه به ميدان ز پشت خنجر خورد ؟ !
1369

بهار گيلان

رود غران و راه ، پيچاپيچ * سبزه در سبزه ، كوه و جنگل و دشت خونِ گرمِ شقايق وحشى ، * ريخته بر كنارِ جادهء رشت
*
برق مىخندد ، ابر مىبارد * باد بوى بهار مىآورد خوش‌خوشك مىرود « عمو نوروز » * كز سر دلفك و ستيغ سمام شب كلاه سفيد بردارد
*
آه ! اى روزگار دور و دراز ! * كه بهاران تازه‌اى را باز ، مىكنى در ديار ما آغاز ، * دلگشا كن ولايت ما را جاودان كن حكايت ما را

پنجه‌اى - عليرضا

عليرضا پنجه‌اى به سال 1340 از پدر و مادرى گيلانى در ساوه به دنيا آمد و در رشت ساكن شد . او بازيگر تآتر و شاعر نوپرداز است . كتابهاى « سوگ پائيزى » ( 1357 ) ، « همنفس سروهاى جوان » ( 1366 ) ،
هامش
( 6 ) . سه‌شنبه : روز بازار هفتگى فومن