مشترك 3 / 1530 ( 3 نسخه ) .
كتابخانهها 1 / 58 ؛ گنج ، 2 / 702 ؛ نوشاهى ، موزه 231 .
* روايح شرح لوايح .
متن لوايح ( هف ) از جامى . گزارش از عبدى قصورى خويشگى ( د 1106 ق / 1695 م ) ( - بحر الفراسه و جز آن ) .
مشترك 3 / 1860 نامش ؛ احوال و آثار خويشگى 133 ؛ پاكستان مين 3 / 347 .
* روايح شرح لوايح .
متن از جامى ( - بالا ) .
گزارش از عبد النبى شطارى زنده 1039 ق / 29 - 1630 م ( - چهارده خانواده ) كه از شرح گستردهتر خود به نام « فواتح الانوار ، شرح لوايح الاسرار » گزيده است .
مشترك 3 / 1860 نامش ؛ علماى هند 134 .
* روايح فى حل كلمات اللوايح .
متن همان ( - بالا ) . گزارش از محمد شريف فرزند نظام الدين علوى هروى ( - وحدت وجود ) .
آغاز : اللهم نعوذ بك بعفوك من عقابك و نعوذ برضاك . . . لا احصى ثناء عليك ، كيف . . . جل علا و متعالى است عن ثنايى از ثناى من كه از مقام فرق .
مشترك 3 / 1860 .
نوشاهى ، موزه 263 .
* روح : رساله در . . . ، از سلطان عبد الرحمان ،
پيش 1200 ق كه تاريخ رونويسى است . ( - معرفت روح ) .
نسخهها 2 / 1180 .
آصفيه 4 / 182 .
* روح : رساله در بيان روح .
از خواجه محمد گجراتى احمدآبادى چشتى ( - روح اعظم ) .
* روح : رساله در بيان . . . ، از « من منم » ؟
. آغاز : اما بعد ، بر ضماير ارباب بصاير پوشيده نماند احوال روح بر اكثر اهل علم مخفى است .
مشترك 3 / 1530 .
* روح : رساله در . . . : روحيه .
با سربندهاى « قصه » در زمينهء « حسن و دل » فتاحى ( - 1 / 316 ) و « صحت و مرض » فضولى ( - 1 / 435 ) ولى هيچيك آنها نيست . و از همين گونه است « حدايق العشاق » ( هف ) .
آغاز : وقتى كه معمار عمارت وجود ، دنيا را بنياد كرد ، و به خيال انسان برترى داده شد ، قالب آدمى را مهيا ساخت ، به روح امر شد .
مشترك 3 / 1530 .
* روح : رسالهء مبحث . . . ، ن .
آغاز : حمد له . . . بدان اى دوست تشبيهات دنيا و ما فيها را بزرگان به حق اليقين دانسته و راه بردهاند .
تركيه ، مغنيسا 232 .
* روح : رساله در . . . ، ن . ( يكى نيستند ) .
آستان قدس ، نامگو 285 ؛ قم ، فيضيه 2 / 72 « رسالهء روحيه »
تركيه ، مغنيسا 259 .
* روح الارواح ، از شهاب الدين ابو القاسم عبد الله فرزند مظفر سمعانى ،
از دانشمندان سدهء 6 ق يا آغاز 7 ق . او جز ابو القاسم احمد فرزند منصور سمعانى است كه پيرامون سال پانصد مىزيسته است . كه در برخى فهرستها اين كتاب به وى نسبت داده شده است .
در گزارش اسماء حسنى به روش عرفانى و شيوا . در آن از « شيخ والد » به آنچنان ياد كرده كه