ديباچه كه گويا از ديگرى است آمده است : بهو چو پندت برهمن ، كه شگفتىها از وى ديده مىشد ، به روزگار سلطان مراد ، در لكهنو نزد قاضى ركن الدين سمرقندى به آموزش دينى پرداخت و به اسلام گرويد . رسالهاى به سانسكريت داشت ، به دستور معز الدين محمد فرزند عبد الرزاق به فارسى برگردانده شد و اين همان است . گفتارى است در خوارق ، در 10 « باب » : 1 - عالم صغير ، 2 - تغييرات عالم صغير ، 3 - معرفت دل و كيفيت آن ، 4 - رياضت نفس ، 5 - معرفت نفس و كيفيت آن ، 6 - محافظت آب منى ، 7 - وهم ، فكر و خيال ، 8 - موت و طريق دفع آن ، 9 - مسخر كردن روحانيات ، 10 - در حكايت به وجود آمدن و صورت گرفتن انسان به روايتهاى هندويى .
آغاز : حمد بىحد و ثناى بىعد موجودى را كه سر اوست عالم فانى . . . و بعد ، بر مرآت ضمير .
مشترك 3 / 1488 ( 2 نسخه ) .
گنج 4 / 2342 « علوم غريبه » ، 2349 « نيرنجات » .
* رسالهء عرفانى . از محمد منيف ، نگارندهء
« تلقين مريد » ( هف ) . وى « مثنوى عرفانى » دارد با همين سرآغاز اين رساله و از انجامهء آن به دست مىآيد كه تخلص او « منيف » و « منيفا » بوده است .
آغاز : اى حمد تو زينت زبانها - وى منت تست حرز جانها . . . سپاس . . . زيور پردهنشين حجلهء دهان و منيف .
مشترك 3 / 1498 ؛ نسخهها 2 / 1167 ( 1 نسخه ) .
سرفراز ، انجمن ( 36 ) 211 ؛ نوشاهى ، انجمن 43 .
* رسالهء عرفانى . شهاب الدين مير كلال فرزند مير حمزه .
ازبكستان ، تاشكند 1 / 389 .
* رسالهء عرفانى . از ابو الفتح مير مخدوم شريفى اردبيلى .
در سيروسلوك ، اسباب و موانع وصول . پس از مقدمهاى كه در آن هفت كوكب سياره را نام برده ، دربارهء انسان و اينكه آنچه در عالم وجود دارد ، در او نيز هست ، به شيوهء عرفانى سخن مىگويد .
آغاز : قد آتيتنى من الملك و علمتنى من تأويل الاحاديث . . . بدان اى عزيز و اى دوست شريف كه مفردات عالم سيزده است نه فلكى :
اول فلك قمر .
نسخهها 2 / 1158 .
مجلس . 7 / 131 .
* رسالهء عرفانى . از حميد الدين ناگورى ( - خيالات العشاق ) .
نسخهها 2 / 1159 .
سرفراز ، انجمن 34 ؛ نوشاهى ، انجمن 52 « عشقيه » ( 5 نسخهء ) .
* رسالهء عرفانى . شايد از ضياء الدين نخشبى ( د 751 ق / 1350 م ) .
( - سلك السلوك ) . در ص 9 نسخهء گنجبخش آمده :
نخشبى از خدا مشو نا اميد - * حق كريم است او كرم بكند . . . ،
گفتارى است در سيروسلوك ، با سربندهاى « اى طالب عزيز » . آغاز مىشود با « فنا » فنا چيست ، ياد حق ، شهرانيّت
( خاك شو ، خاك ، تا برويد گل - * كه به جز خاك نيست مظهر گل ) ،
تزكيهء نفس . . .