جمع ، سكر و صحو ، و جمع و جمع و . . .
آغاز : الحمد لله الذى هدانا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله ، و صلوات . . . اما بعد ، بعضى نكات مخفى و اسرار ادق در عالم باطن براى طالبان و سرگشتگان باديهء محبت .
مشترك 3 / 1486 ( 3 نسخه ) .
* رسالهء عرفانى . از مير تقى الدين محمد اوحدى بليانى اصفهانى ،
نگارندهء « عرفات العاشقين » ( هف ) و « كعبهء عرفان » ( هف )
صفا 5 / 1730 زندگىنامه و نام چند كارش از آن ميان « رسالهاى در تصوف » - هف 3 / 2355 نمايه .
* رسالهء عرفانى : درويشى . مير بابا فرزند مير
فرهنگستان ، نامگو 1 / 123 « تصوف درويشى » .
* رسالهء عرفانى . از سيف الدين باخرزى ،
سعيد فرزند مظفر ( مطهر ) خبوشانى . از همروزگاران عطار نيشابورى ، و از خليفگان نجم الدين كبرا ، در گذشتهء 653 ق ( ذريعه 9 / 485 ) يا 642 ق ( نفيسى 2 / 743 ) . نفيسى ( 1 / 175 ) از « رسالهاى در عشق » او ياد كرده است . ( - هف . تبصرة المبتدى و . . . ) .
نسخهها 2 / 1162 ( 3 نسخه ) ؛ اعلام 2 / 1030 .
فيلم 1 / 511 ؛ 519 .
قاهره ، دار الكتب 1 / 232 « رسالة فى التصوف » آغاز : رب انعمت فزد ؛ سليمانيه 15 / 1208 « من مقالات . . . » ؛ بغداد لى وهبى 32 / 2023 « من تمام رساله سيف الدين . . . »
* رسالهء عرفانى . از خواجه باقى بالله سمرقندى نقشبندى .
( 1012 ق / 1603 م ) وى چند رسالهاى بىنام دارد :
1 - دربارهء وجود ، در يك « فصل » : مظهريت مخلوقات مر مطلق را نه بدان معنى است كه آنها عين مطلقاند ، احتياج وحدت و كثرت ، تمثيل آيينهء صاف كه اگر در آن صورتى نيفتد ، هستى آيينه را نمىتوان يافت .
آغاز : اكابر تحقيق ( ق ) تعظيم مظاهر و مخلوقات را از ادب مقام از معرفت دانستهاند .
اين گفتار در « كليات باقى بالله » نيامده است .
2 - « رسالهء عرفانى » كه نشانى بيشترى از آن داده نشده است .
مشترك 3 / 1487 ( 3 نسخه ) ، اعلام 1 / 293 با لغزش چاپى .
گنج 2 / 679 گفتار شمارهء 1 .
* رسالهء عرفانى : رساله در تصوف . از باقياى نايينى .
آغاز :
نيست لفظى ، ز بهر ذكر الله - * بهتر از لا إله الا الله .
ازبكستان ، تاشكند 10 / 240 « رساله در تصوف » .
* رسالهء عرفانى . از شيخ عبد الرحمان بخارايى ( ديباچه ) ،
كه روزگارش به دست نيامد .
سيروسلوك است به نثر آميخته به نظم ، كه با تشويق به پيروى از سنت و نيز پير آغاز مىشود .
پيرى آگاه نه آنكه پيرى را از پدر به ارث برده « دو دستار بزرگ بر سر و مسواك بزرگ در گوشهء دستار خود نهاده ، و عصاى سبز در دست ، و ردايى در دوش آويخته و مردم خدا را به مكر و فريب مريد خود ساخته » . سپس داستان ربودن پيرى اسب و شتر و قبچاق ساده دلى را مثال زده