يك قلعهء كهن است كه امروز ديگر متروك شده و مردم از خانههاى آن فقط براى انبار و حفظ علوفه استفاده مىكنند . در ناحيهء نطنز و اردستان و به تعبيرى در جنوب كاشان كه همهء اين ديههايى كه ذكرشان گذشت را در برمىگيرد ، يك تمدن خاص و زبان خاص وجود دارد كه متأسفانه روى اين زبانها بجز ابو زيدآبادى و جوشقانى و دليجانى ( راجى ) تحقيق چندانى به عمل نيامده است . چون بناى ما بر اختصار است مىپردازيم به نام شكوهمند و كهن اين واژه .
واژهشناسى :
اگر اين واژه را تقطيع كنيم آشكار است كه به دو جزء « هن + جن » مىرسيم اما جزء اول به معناى خانه است . همان كه « روتخن » ( ابو زيدآبادى ) به معنى رودخانه و « رودهن » ( مازندرانى ، استان مركزى ) به معناى رودخانه است و « گلخن » به معناى تون حمام يا آتشخانهء حمام است و در برهان قاطع آمده است : « گلخن » به ضم اول آتشگاه حمام را گويند و معنى تركيبى اين آتشخانه باشد چه « گل » به معنى اخگر آتش و « خن » خانهء زيرزمين را گويند » . « 1 » ( « گر » به تشديد « را » در لهجهء اصفهانى به معناى گل آتش و شعلهء آن است و « گر » كشيدن به معناى آتش گرفتن و « خون » به معناى خانه و « گرخن » معادل « گلخن » تون حمام است ) و اصلا بايد دانست كه در بسيارى از لهجههاى ما « ه » با « خ » به هم تبديل مىشوند چنان كه در ابو زيدآبادى « همير » به جاى « خمير » و « هور » به جاى « خور » ( خورشيد ) و « هندق » معادل « خندق » است و نظر به اينكه حرف « ه » و « خ » در رسم الخط دين دبيره به هم شبيه است و در پهلوى هردو يك علامت دارد ، لذا اين خصوصيت در لهجههاى مختلف پيدا مىشود كه « ه » و « خ » جايشان را عوض مىكنند و گاه مىشود كه « هن » به صورت « هان » در مىآيد ، ولى معنى آن عوض نمىشود چنان كه در فراهان مركب از « فرا » به معناى گشاده و وسيع و « هان » صورت ديگرى از « هن » به معناى خانه و روى هم فراهان به معناى خانهء وسيع است . بنابراين شكى نيست كه « هن » در اينجا به معناى خانه است و اما جزء دوم « جن » معادل « ژن » معادل « زن » ريشهء كلمهء زندگى و زيستن است كه به صور مختلف « زى » و « ژى » و « زن » و « ژن » و « جن » و « جين » در بسيارى از لهجهها ، كه ما را مجال ذكر آنها نيست ، وجود دارد . بنابراين هنجن به معناى خانه و زندگانى است يعنى
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : برهان قاطع و حاشيهء مصحح ذيل اين واژه .