تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧
و نامبردار مىباشد و سگزى با 2277 نفر بزرگترين ديه دهستان است و سپس نوبت مىرسد به زفره كه 1848 نفر جمعيت دارد و پس از آن به مزرعه‌شور مىرسد با 448 نفر و ورتان ما در درجهء چهارم 403 نفر جمعيت دارد . نامهاى كهنى چون ديزى ، رندوان ، سگزى ، گيچى ، ورتون و غيره در اين ناحيت نشانه‌هاى قدمت سكونت و سابقهء تمدن چشمگير است . گويش زفره‌اى هم كه مرده‌ريگ تمدن و زبان كهن اقوام آريايى است ، همچنان در اين ديه نمودار قدمت آن است . ورتون پايين‌تر و زفره بالاتر در سينهء كوهستان محلى خوش آب و هوا ، زيبا و دلاويز به شمار مىرود . دريغا كه آب در اين ناحيه كم است و بيابان فراوان . دربارهء جامعه‌شناسى اين ناحيت و نواحى مسكونى كوهستان كركس و دنبالهء آن به سوى خاور تا نايين مكرر گفت‌وگو كرده‌ايم و مىدانيم كه آبادى و عمران اين ناحيه وابسته به بارش آسمان است كه متأسفانه در سالهاى اخير كم است و قلت نزولات آسمانى سبب كاهش محصولات و از بين رفتن شكوفاييهاى اقتصادى در اين ناحيه شده است . چشمهء آبگرمى كه در شمال ورتون قرار دارد عاملى بر شهرت اين محل بوده است .

واژه‌شناسى :

در تقطيع اين واژه به صورت « ورت + ان » مىرسيم . با واژهء « ورت » آشناييم و اين همان واژه‌اى است كه در پهلوى به صورت « ورت » به معناى گل سرخ وجود دارد . در ارمنى نيز مثل زبان پهلوى به همين صورت ديده مىشود . اين واژه همين‌كه به عربى رفته ، « ورد » شده و در عربى به همين معناى گل سرخ است و « ان » علامت نسبت و كثرت بنابراين ورتون معادل ورتان معادل وردان همان محلى است كه منسوب و منتسب به گل سرخ است به شرح و تفصيلى كه در نامواژهء ولدان و باغ‌وردان آمده است . ناگفته نگذاريم كه ورتون ما در نام خود منحصربه‌فرد نيست و به همين صورت ورتون ديهى آمده است در قزوين و به صورت ورتوان ( قزوين ) و ورتنى ( سارى ) و امثال آن نشان‌دهندهء همين معنا و نامگذارى است . ناگفته نگذاريم كه در پهلوى واژهء ورد به معناى خاك هم هست ولى در اينجا اين معنى براى نامگذارى منظور نبوده است .
ورزان
Varz n
ورزان سفلى و عليا نام دو ديه است هركدام با جمعيتى برابر 9 نفر و هردو در عداد دهستان ترقرود از شهرستان نطنز به حساب آمده است . در نشريهء مركز آمار ايران منتشر شده
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 837 | محمد مهريار