مىباشد . فقط مرحوم پرفسور براون دربارهء لهجهء قهرودى مطالعاتى كرده است و بقيهء اينها همچنان در بوتهء اجمال باقى مانده است . چون هدف و مقصود اصلى ما در اينجا تحقيق دربارهء نام آن است مىپردازيم به تجزيه و تحليل آن .
واژهشناسى :
بىشك همچنانكه در بادى نظر ديده مىشود اين واژه مركب از دو جزء « مى + مه » است . با واژهء « مى » آشنا هستيم . ايرانيان قديم خيلى زود به منافع شراب و استفاده از آن آگاه شدند . افسانههاى قديم ايرانى كشف آن را به جمشيد پادشاه بزرگ و كهن ايرانى نسبت مىدهند . در جاىجاى شاهنامه از « مى » گفتوگو شده و معلوم مىدارد كه ايرانيان در ارزش آن و توجه به آن تا چه درجه پيش رفته بودند . بههرحال معلوم است كه نه به عنوان مىپرستى و افراط در بادهخوارى بلكه براى بهرهيابى از سودمنديهاى آن همهگونه اطلاع داشتهاند .
كشت تاك هم همواره مورد توجه و علاقهء ايرانيان بوده است و از روى كثرت اسامى انگور و مى و مشتقات و مركبات آنها و گذاشتن آن بر روى امكنه حرمت آن معلوم مىشود .
خود مى ( تهران ) ، مىآباد ( تهران ) ، مىآب ( مرند ) ، ميبد ( يزد ) ، ميخواران ( ايلام ) ، ميخوش ( مغان ) ، ميگساران ( بافت ) ، مىستان ( لار ) ، ميناب ( بندرعباس ) ، و باز هم مىناب ( جيرفت ، چاهبهار ، شهركرد ) و سرانجام ميمه ( اردكان ، اصفهان ، ايلام ، ساوه ) و غيره و غيره . « 1 »
اين اسامى و بسيارى ديگر از اين قبيل كه به علت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مىكنيم ، همه علامت حرمتى است كه به اين نوشابه مىنهادند و گفتهايم كه به عنوان قانون نامگذارى ، مورد تكريم و احترام ، احتياج و يا فراوان بودن و توليد كالا و آبادى محصول موجب نامگذارى بر محلى مىشده است . چون اين همه روشن شد مىگوييم كه ميمه جزء اولش همان واژهء « مى » ( شراب ) است و جزء دوم آن « مه » صفت است و به معناى بزرگ و صفت تفضيلى آن « مهين » است و دو جزء بر روى هم مىشود « مى بزرگ و مهين » و در نواحى ديگر نيز بىشك چنين احترامى موجب آن نامگذارى شده است . حالى كه اين سطور در دست تحرير بود مجلهء تايم امريكايى رسيد و خبر مىداد كه در آذربايجان نزديك مرز تركيه و عراق ظرفى پيدا شده سفالينه كه مايع زردرنگى در آن سفت شده و باقى مانده
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 547 .