از حافظ ابو نعيم « 1 » و ديگر محاسن اصفهان مافروخى و سه ديگر ترجمهء ابو الرضا آوى از آن كتاب كه همه ، رودشت را به فسحت و عظمت بقاع و آبادانى و حضارت ستودهاند . وجود ديههاى بزرگ و آثار تاريخى ( مسجد فارفاآن ، قلعهء بزرگ مستحكم گورتان ، مسجد جامع برسيان و . . . ) خود علامت اين است كه اين ناحيه در سوابق ايام عمران بيشتر داشته و همچنان جمعيت بيشتر و در آبادانى و اقتصاد شكوفا بوده است . يكى از علل آن اين است كه رودخانهء زايندهرود چون در نواحى غربى به تپهها و ماهورها برخورد مىكند زمين براى كشت و كار كم است و برعكس در شرق از وسعت و فسحت زمين به آسانى مىتوان براى زراعت بهرهمند شد ، بنابراين آبادانى اصفهان در سوابق ايام بيشتر در ناحيهء رودشت و شرق متمركز بوده و رفتهرفته هرچه غرب بيشتر آباد شده و از آبى كه آسان بدان دسترس داشته است استفادت جسته ناحيت شرق از رونق و شكوفايى اقتصادى فرو افتاده و ويران شده است و چنين بود تا رودخانهء كوهرنگ به زايندهرود پيوست و آب مطمئن به اين نواحى رسيد ، اين است كه در سنوات اخير اقتصاد ناحيت رويدشت بسيار شكوفا شده و آيندهء روشنترى هم براى آن پيشبينى مىشود .
از جمله ديههاى با نام دلاويز و كهن اين ناحيه يكى همين كليل است كه پيداست در روزگاران پيشين آبادتر بوده و اينك حالى فقيرانه و زبون دارد . چون عمدهء مقصود ما جستوجو در نام ديهها و كيفيت تطور و اشتقاق آنهاست به مقصود اصلى خود باز مىگرديم .
واژهشناسى :
كليل كه صورت ديگر آن كلير است ( وحدت علامت « ر » و « ل » در خط پهلوى ) برحسب نشريهء مركز آمار ايران به صورت كلير ضبط نشده و وجود ندارد ولى در فرهنگ آباديها و مكانهاى مذهبى كشور كه تازهترين منبع نامهاى امكنه و بقاع ايران است هم كليل و هم كلير ضبط شده و در ذكر طول و عرض جغرافيايى نيز آن دو را به هم نزديك قيد كردهاند چندانكه تصور مىرود هردو يك ناحيه و يك ديه باشند ، در منابع كهنتر اصلا ذكرى از آن به ميان نيست . ياقوت از آن فقط به نامى اكتفا كرده و مىگويد : « كلير موضع » و با فحص اجمالى هم چيزى به دست نيامد ولى نام آن خود گوياى حال قدمت آن است .
چنان كه در نامواژههاى مشابه آن ( كليشاد ، كليسان ، كره و كله ) ديديم . تقطيع آن چنين است
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : ترجمهء اين كتاب از اين نويسنده .