تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨

احوال شبانكاره [ 1 ] و كرد پارس

به روزگار قديم شبانكاره را در پارس ذكرى نبودى ، كى ايشان قومى بودند كى پيشه ايشان شبانى و هيزم‌كشى و مزدورى بودى و به آخر روزگار ديلم در فتور ، چون فضلويه فراخاست ايشان را شوكتى پديد آمد و به روزگار زيادت مىگشت تا همگان سپاهى و سلاح‌ور و اقطاع خوار شدند و از جملهء ايشان ، اسماعيليان اصيل‌اند و نسب حال شبانكارگان اين است :

اسماعيليان

اسماعيليان : [ 2 ] نسب ايشان با بطنى « 1 » مىرود از فرزندان منوچهر ، سبط آفريدون ،
شرح
[ 1 ] . اين طايفه قريب پانصد هزار خانه باشند و از يك قبيله باشند كى « هزار سوار بيرون آيد و هيچ قبيله‌اى كم از صد سوار نبود و تابستان و زمستان بر چراخوارها گردند و اندك مايه مردم از ايشان به حدود صرود و جروم مقام دارند كى از آنجا نروند و آلت و عدّت و ستور و لشكر ايشان چنان است كى با پادشاهان باز توانند كوشيدن و گويند كى اصل ايشان از عرب است و شنوده‌ام كى اين مردمان صد قبيله زيادت باشند و ما را سى و اند قبيله بيش معلوم نبود . ( مسالك و ممالك ص 104 ) . [ 2 ] . « در آخر عهد با كاليجار چون سلطان مسعود بن سلطان محمود به اصفهان بنشست جوقى از نژاد منوچهر سبط افريدون در فارس مقام داشت ، در عهد اسلام . . . اسماعيليان روى به هزيمت نهادند و از هر گوشه به در رفتند جمعى از ايشان در اصفهان مقام نمودند و بيراهى مىكردند ، سلطان مسعود حكم فرمود تاش فراش را تا اسماعيليان را از نواحى اصفهان براند و باكاليجار نيز از شيراز لشكرى از دنباله او بفرستاد و به قمع آن طايفه روى آوردند و اسماعيليان بگريختند و به طرف شبانكاره سر بركردند و در دارابجرد مقام گرفتند با كاليجار از مقاومت با ايشان عاجز ماند و كوره دارا گرد با ايشان باز گذاشت و در آن عهد شبانكاره از فارس ، مفروز افتاد باكاليجار به اين سبب
هامش
( 1 ) .P: باطنى .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 388 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى