تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
دريا ، بر كنار شهر مىزند و هواء آن را گرمى و عفونت و ناخوشى بتّر از آن ريشهر است ، اما مشرعهء [ 1 ] دريا است و هر كى از پارس به راه خوزستان به دريا رود و آنك از بصره و خوزستان به دريا رود ، همگان را راه ، آنجا باشد و كشتىها كى از دريا برآيد ، برين اعمال رود ، به مهروبان بيرون آيد و دخل آن بيشتر از كشتىها باشد و جز خرما ، هيچ ميوه نباشد و گوسفندان آنجا بيشتر ، بز باشد ، بزغاله پرورند و همچنانك به بصره و « 1 » مىگويند بزغاله تا هشتاد رطل و صد رطل برسد و بيشتر نيز . و [ بذر كتّان ] [ 2 ] بسيار باشد [ 3 ] چنانك به همه جاى ببرند و جامع و منبر است و آن جايگاه مردم زبون باشند . جزاير كى به اين كورهء قباد خوره « 2 » رود : جزيرهء هنگام [ 4 ] ، جزيرهء
شرح
مهروبان را ديده ، درباره آن گويد : « شهرى بزرگ است بر لب دريا نهاده بر جانب شرقى و بازارى بزرگ دارد و جامعى نيكو اما آب ايشان از باران بود و غير از آب باران ، چاه و كاريز نبود كه آب شيرين دهد . . . در آنجا سه كاروانسراى بزرگ ساخته‌اند و هر يك چون حصارى است محكم و عالى و در مسجد آدينه آنجا بر منبر نام يعقوب ليث ديدم نوشته ، پرسيدم ، يكى گفت كه يعقوب ليث تا اين شهر را گرفته بود و ليكن ديگر هيچ امير خراسان را آن قوت نبود و اين شهر به دست پسران ابا كالنجار بود كه ملك پارس بود . . . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 295 ) . « قريه شاه عبد الله ، آبادى و بندر كوچكى است كه در دامنه جنوبى ارتفاعات بين سردشت زيدون و رودخانه زهره و جلگه ساحل بندر ديلم واقع است . . . چون « از اين قريه » به اولين تپه و آغار اطلال شهر مهروبان برسيم آثار بندها و پىهاى باروى شهر و برج راهنماى دريا كه ديوارهاى سنگى و گچى كه در ساختمان آنها ساروج و ملاط گل . . . به كار رفته ، نمايان است . ( صفحه 3 و 4 آثار شهرهاى خليج فارس ) . [ 1 ] . جاى ورود به دريا . [ 2 ] . حمد إله مستوفى مىنويسد : « بذر كتان آن بسيار است . » . ( ص 131 نزهة القلوب ) . [ 3 ] . در نزهة القلوب آمده است كه : « مؤلف فارسنامه گويد كه از يك بز هشتاد رطل شير دوشيده‌اند » . ( ص 131 ) متن : بز رو كتان تصحيح شد . [ 4 ] . « هنگام : آنجا را هنجام و هنيام هم گويند و آن جزيره‌اى است در طرف جنوب جزيرهء قشم و معادل قريه ديرستان واقع . دريايى كه فيما بين ديرستان و آن جزيره است سه ربع ميل مىشود . جبال غير مرتفعه آن جزيره را به دو قسمت مىنمايد قسمتى طرف ديرستان و قسمت ديگر طرف درياى كبير واقع است و در قسمت اخير سكنه هنگام ، مقيم و آنها دو قريه تشكيل داده‌اند يكى موسوم به غيلان و ديگر موسوم به بلاد العود و سكنه آن از يك طايفه‌اند . . . » . ( آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 757 ) .
هامش
( 1 ) .p: ندارد . ( 2 ) .B: نداردP: خوزه .