باران در اوّل زمستان بارد ، در « 1 » آذر ماه و دى ماه آن سال ، دخل ، عظيم باشد و نعمت بسيار . پس اگر درين دو ماه ، باران نيايد و ديگر ماههاء پس از آن بسيار باران آيد ، هيچ فايده ندارد و دخل به زيان شود . [ 1 ]
سيراف [ 2 ] و نواحى آن : سيراف ، در قديم ، شهرى بزرگ بوده است و آبادان و پر نعمت و مشرع بوزىها « 2 » و كشتىها و به عهد خلفاء گذشته - رضوان اللّه عليهم - در وجه خزانه بودى به سبب آنك عطر و طيب از كافور و عود و سندل و مانند آن دخل آن بودى و مالى بسيار « 3 » از آنجا خاستى و تا آخر روزگار ديلم هم
شرح
[ 1 ] . به گفته حمد إله مستوفى ، ماندستان بيابانى است سى فرسنگ بر ساحل دريا ، و در آنجا ديرهاست و هيچ آب روان و كاريز ندارد و حاصلش جز غلّه و پنبه ديمى نبود . كلمه ماندستان بدون ترديد در كلمه « مند » كه اسم قسمت سفلاى رود سكان است به جا مانده . . . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 275 ) .
[ 2 ] . سيراف ، سراف : بندر طاهرى . در حدود العالم آمده است كه « سيراف شهرى بزرگ است و گرمسير است و هوايى درست دارد و جاى بازرگانان است و بارگاه پارس است . ( ص 131 ) . و در البلدان مىخوانيم : « اصمعى گويد دنيا سه جاست : عمان و ابلّه و سيراف . ( ص 18 ) . و در جايى ديگر مىگويد بوستانهاى جهان سه است ابله و سيراف و عمان . ( ص 198 ) . و در مسالك و ممالك اصطخرى آمده است : اندر پارس فرضه بزرگ آن است شهرى بزرگ است از اعيان شهرهاى پارس و آنجا كشت و كشاورزى نباشد و آب از دور برند . ( ص 36 ) . و سه منبر دارد . ( ص 100 ) و سيراف چند شيراز بود و بناى ايشان ساج ( نوعى درخت هندوستانى ) است و چوبها كى از هندوستان و زنگبار آرند چنان كى مرد بازرگان بود كه سى هزار دينار بر عمارت سرا خرج كند و پيرامن سيراف هيچ درخت نباشد و كوهى بر شهر مشرف است آن را جمّ خوانند همه ميوه و آب شهر از آن كوه بود و سيراف از آن همه شهرها گرمسيرتر است . ( ص 113 ) . از شيراز تا سيراف 60 فرسنگ . ( ص 114 و 117 ) .
« و شنودهام كه : مردى از سيراف به بازرگانى دريا شد و چهل سال در كشتى بماند كى به خشك بر نيامد . . . و مردمان سيراف را از بازرگانى دريا روزى تمام هست . ( ص 121 ) . و از سيراف متاع دريا خيزد چون عود و عنبر و كافور و جواهر و خيزران و عاج و آبنوس و پليل و صندل و ديگر گونه طيب و داروها از آنجا به آفاق برند و در اين شهر بازرگانان ديدم هر يك را شصت بار هزار درم بود سرمايه » . ( ص 134 ) . ( و ر ك آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 325 تا 439 ، احمد اقتدارى ) بزرگترين بندر ايران در خليج فارس شهر سيراف بود و تمام كالاها كه از طريق دريا وارد مىشد ، از آن بندر توزيع مىگرديد ، امتعه نفيس و كمياب هند كه آنها را مجموعا « پر بهار » مىگفتند به آنجا وارد مىشد . . . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 314 ) . در فارسنامه ناصرى آمده است كه اين محله را بندر طاهرى گويند . ( ص 1370 ) .
هامش
( 1 ) .B: دار ،P: دور .
( 2 ) .BP: بوزيها : بوزى يا بوست نوعى قايق است .
( 3 ) .B: و بسيار .