نهاوند رفت و آنجا مقام كرد و ميان سعد وقّاص و رستم بن فرّخ هرمز ، جنگهاء عظيم رفت به قادسيه و سر لشكر عرب ، سعد بود و سپاه سالارشان يكى بود نام او جرير بن عبد الله البجلى و بعاقبت رستم بن فرخ هرمز كشته شد و برادر اين رستم ، خوره زاد بن فرّخ هرمز نام ، يزدجرد را با اسباب و تجمّل كى داشت به اصفهان آورد و از آنجا به كرمان برد و از كرمان ديگر باره او را به خراسان برد و به شهر مرو اصفهبدى « 1 » بود نام او ماهويه ، او را بدان اصفهبد سپرد و سجلّى بر وى كرد كى ملك را به خويشتن پذيرفت و خوره زاد « 2 » بازگشت . پس اتّفاق چنان بود كى ملك هياطله قصد يزدجرد كرد و ماهويه در مال يزدجرد ، خيانتها كرده بود و يزدجرد دانسته و بر ماهويه اظهار كرده و او را دشنام داده و ماهويه [ 1 ] ازين استشعار ، يزدجرد را بكشت ، و در ميان هياطله رفت با مال و تجمّل يزدجرد و آن تاج كسرى و جواهر ، بر ملك صين « 3 » بماند و اكنون از آن عهد باز ، تاج ملوك صين « 4 » آن است و قتل يزدجرد در سال هشتم بود از طغيان و عصيان نادين « 5 » ناحقّ « 6 » : عثمان « 7 » و اين وقت ، سال سى و يكم بود ، از هجرت . ملك پارسيان زايل « 8 » شد و اسلام قوّت گرفت - و الحمد للّه ربّ العالمين و الصّلواة على رسوله محمّد و آله اجمعين - اين فصول آن است كى بر طريق اختصار از انساب و تواريخ ملوك فرس و آثار و احوال ايشان ياد كرده آمد و از بهر آن شرحى درازتر نداد ، كى غرض ازين كتاب نه اين است و بنده خواست كى اين فصول با انساب [ 113
f
] و
شرح
[ 1 ] . بنا بر شاهنامه ، ماهوى ، كنارنگ ( مرزبان ) مرو بود . يزدگرد به ماهوى نيكى فراوان كرده و او را از شبانى و دشتبانى به مرزبانى رسانيده بود و چون يزدگرد در كار خود درماند ، تصميم گرفت به مرو نزد ماهوى برود و از او يارى بخواهد . ماهوى در طوس سپاهيان شاه را پذيرا شد و فروتنى بسيار كرد و فرخ زاد كه عازم رى بود شاه را به ماهوى سپرد ، اما ديرى نپاييد كه ماهويه را بويه شاهى در سر افتاد و خود را به بيمارى زد و از خدمت يزدگرد سر پيچيد و يزدگرد را تنها گذاشت . . . و يزدگرد كشته شد . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 972 ) طبرى مىنويسد « مدت زندگى يزدگرد بيست و هشت سال بود . » . ( ترجمه فارسى طبرى ، ص 785 ) .
هامش
( 1 ) .P: اسپهبدى .
( 2 ) .B: خوره زاد .
( 3 ) .P: هند .
( 4 ) .P: چين .
( 5 ) .P: ندارد .
( 6 ) .P: ندارد .
( 7 ) .b: اضافه دارد : « لعن الله عنه » .P: لعنة اللّه .
( 8 ) .P: زايل كه .