تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
كن و بياور و در سراى ما پنهان شو تا كسى را كى فرماييم بگيرى و همچنان كرد و فرّخ هرمز ، بر وعده رفت و چون در سراى شد او را بگرفتند و فرمود تا سرش ببريدند و بر سينهء او نهادند و در ميدان بينداختند و سه روز همچنان بود ، پس پسر اين فرّخ هرمز ، نام او رستم ، لشكرها جمع آورد و بيامد به كينه توختن « 1 » و اين زن را هلاك كرد .
[ 111
f
] فرّخ زاد خسرو بن اپرويز [ 1 ] او ، در آن حال كى شيرويه ، برادران را مىكشت كوچك بود . ازين سبب خلاص يافت ، چون به پادشاهى نشست ، هيچ از آداب و آيين ملك نمىشناخت « 2 » و كامل عقل نبود و چون مدّت شش ماه پادشاهى كرد ، يزدجرد را « 3 » از پارس بياوردند « 4 » و اين فرّخزاد با او خواست كى جنگ كند ، طاقت او نداشت و يزدجرد او را بكشت و پادشاهى بگرفت و آخر ملوك فرس ، يزدجرد بن شهريار بود چنانك ياد كرده آيد - بعون اللّه تعالى و حسن توفيقه - .

يزدجرد بن شهريار آخر ملوك فرس . [ 2 ]

اين يزدجرد شهريار ، دايه‌يى داشت ، مهربان و در آن عهد كى شيرويه ، خويشاوندان
شرح
[ 1 ] . فردوسى مىگويد كى پس از مرگ آزرميدخت ايرانيان فرخ زاد را از جهرم فرا خواندند و بر تخت پادشاهى نشاندند ، اما پس از يك ماه ، بنده‌اى در جام وى زهر ريخت و فرّخ زاد پس از يك هفته درگذشت . ( اين نام به صورت زاد فرخ هم به كار رفته است ) . كريستن سن مىنويسد فرخ زاد خسرو ، از اعقاب خسرو پرويز بود و بر پايتخت ايران تيسفون دست يافت . صورت ديگر نام او خوره زاد خسرو يا فرخ يا فرخو بود . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 522 ) . او را زاذويه رئيس خدمه به سلطنت نشاند . ( همانجا ، ص 523 ) . [ 2 ] . يكى از اخلاف خسرو پرويز كه پسر شاهزاده شهريار بود و به صورت توراى در استخر فارس مىزيست ، بزرگان استخر او را پادشاه خواندند و در آتشكده آنجا كه معروف به آتشكده اردشير بود ، تاج بر سرش نهادند ، هواخواهانش به جانب تيسفون روى آوردند و به يارى رستهم سپاهبد ، آن شهر را گرفتند و فرخ زاد خسرو را هلاك كردند و به اين ترتيب همه كشور ايران براى آخرين بار در زير فرمان يزدگرد سوم درآمد و صورت واحد گرفت اما اعراب به ايران حمله كردند در حالى كه ايران غرق فساد و اغتشاش بود . رستم كه در اين وقت نايب
هامش
( 1 ) .P: خواستن . ( 2 ) .BP: نمىساخت . ( 3 ) .P: يزدجرد . ( 4 ) .B: بياورد .P: بيامد .