فرنگ [ و ] سه ديگر بهمن دخت . امّا ساسان [ 1 ] ، با آنك عاقل و عالم مردانه بود ، رغبت به پادشاهى نكرد و طريق زهد سپرد و در كوه رفت ، و دارا طفل بود شيرخواره ، پس پادشاهى بر خمانى « 1 » ، كى دختر بزرگتر بود قرار گرفت ، قومى گفتهاند دارا پسر خمانى « 1 » بود از پدرش بهمن و چون او را وفات آمد ، دارا هنوز نزاده بود و مادرش پادشاهى مىراند تا او بزرگ شد و روايت اوّل درستتر است .
خمانى [ 2 ] بنت بهمن
و اين خمانى ، زنى عاقل با رأى و حزم بوده است و مقام به بلخ داشت ، و روايت درست آن است كى بكر بود و تا به مردن ، شوهر نكرد و بكرمرد و در مدّت ملك ، طريق عدل سپرد ، بعضى از خراج و رسوم از مردم
شرح
[ 1 ] . بنا به روايت شاهنامه ، بهمن را :پسر بد مر او را يكى همچو شير * كه « ساسان » همى خواندش اردشيربهمن از شدت مهرورزى به دخترش هماى ، او را بزنى گرفت و وليعهد خويش ساخت ، ساسان از اين ماجرا افسرده گشت و از ايران به مرزى ديگر گريخت و به نيشابور رفت و از خاندان بزرگان همسرى خواست و از اين پيوند ، پسرى زاد كه پدر نام او را ساسان گذشت و اندكى بعد خود درگذشت . بلعمى مىنويسد : بهمن اردشير را پسرى بود نام او ساسان از زنى نام او « شيوذ » و مجمل مىگويد : بهمن را پسرى بود نام وى ساسان چون بهمن پادشاهى دختر را داد ، ننگ آمدش و به دور جاى برفت . . . تا به هندوستان اندر ، بمرد و او را پسرى ماند ، هم ساسان نام تا پنجمين پسر همچنان ساسان همى نهادند . . . » ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 525 ) .
[ 2 ] . بنا بر شاهنامه :دگر دخترى داشت نامش هماى * هنرمند و با دانش و نيك راىهمى خواندندى و را چهرزاد * ز گيتى به ديدار او بود شادچنين گفت كاين پاك تن چهر زاد * به گيتى فراوان نبوده است شاد( 172 / 352 / 6 )سپردم به دو تاج و تخت بلند * همان لشكر و گنج با ارجمند . . .هماى آمد و تاج بر سر نهاد * يكى راه و آيين ديگر نهادبه راى و به داد از پدر برگذشت * همى گيتى از دادش ، آباد گشت( 4 / 354 / 6 )
هامش
( 1 ) .P: هماى .