را تورية آموخته بود و سخت دانا و عاقل بود و بيت المقدس را آبادان كرد به فرمان بهمن و هر چه از مال و چهارپايان و اسباب بنى اسراييل در خزانه و در دست كسان بخت النّصر و در خزانه بهمن مانده بود ، با ايشان داد ، و بعضى از اهل تواريخ گفته اندكى در كتابى از پيغمبر بنى اسراييل يافتهاند كى ايزد - عزّ و جّل - وحى فرستاد به بهمن كى من ترا برگزيدم و مسيحى گردانيدم بايد كى ختنه كنى خويشتن را [ 54
f
] و شرع ، كاربندى و بنى اسراييل را نيكو دارى و باز بيت المقدس فرستى و بيت المقدس را آبادان گردانى و او همچنين ، كرد و اين توفيق يافت و نام آن كتاب كورش « 1 » است ، و مادر بهمن از فرزندان طالوت پيغمبر - عليه السّلم - بوده است و دخترى از نژاد راخبعم بن سليمن - عليه السّلم - ، زن او بود ، راحب « 2 » نام و برادرش زر بابل را « 3 » مدتّى ، ملك كنعان و بنى اسراييل داده بود تا آنگاه كى گذشته شد و شهر فسا « 4 » از پارس « 5 » و شهرى كى آن را بشكان گويند « 5 » و جهرم و آن اعمال بهمن [ 1 ] بنا كرد و مدّت ملك او صد و دوازده سال بود [ 2 ] و چون گذشته شد ، از وى پنج فرزند ماند : دو « 6 » پسر : يكى ساسان ديگر دارا و سه دختر : يكى خمانى « 7 » ديگر
شرح
[ 1 ] . حمزه در سنى ملوك الارض و الانبياء مىنويسد : بهمن در اصفهان سه آتشكده در يك روز بنا كرد ، يكى در طلوع خورشيد و ديگرى در ظهر و سومين ، در غروب ، در شهر اردشير ، قريه دراك از روستاى خوار و در اردستان . ( ص 28 ، چاپ كاويانى ) مجمل التواريخ مىنويسد آباد اردشير و بهمن اردشير را ، بهمن ساخت ( ص 54 ) طبرى مىنويسد : در سواد عراق شهرى بنياد كرد كه اكنون در زاب بالاست . در ناحيه دجله نيز شهرى بنياد كرد و بهمن اردشير نام كرد كه همان ابله است . ( ص 484 / 2 ترجمه فارسى )
[ 2 ] . درباره نحوه مرگ بهمن ثعالبى مىنويسد به مرض موت گرفتار آمد و مجمل مىگويد « به دير گچين ميان رى و اصفهان بهمن را اژدها بيوباريد » ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 224 ) و همين امر در بهمن نامه نيز مذكور است .
« نزديك دير گچين عده از كشاورزان از [ بهمن ] مىخواهند كه اژدهايى را كه همه ساله هستى آنان را به باد مىدهد ، نابود كند بهمن به مقابله اژدها مىشتابد اژدها او را مىبلعد و هر چه از آذر برزين تقاضاى يارى مىكند ترتيب اثر نمىدهد » ( بهمن نامه ، ص بيست و يك ) .
هامش
( 1 ) .P: كورس .
( 2 ) .BP: راحت . طبرى 687 / 1
( 3 ) .B: در بامك را .P: در باتك را .
( 4 ) .BP: نسا .
( 5 ) .B: « و شهرى است « بشكان گويند » يا « بوسكان »P: « كه آن را بشكان گويند »
( 6 ) .B: و دو .
( 7 ) .P: هماى .