تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
پس تور و سلم به هم متّفق شدند و ايرج را بكشتند ، چنانك قصّه آن معروف [ 1 ] است و بعد از مدتى دراز ، منوچهر از نژاد ايرج پديد آمد و كينهء جدّ بخواست از سلم و تور . و ملك بر وى قرار گرفت و مدّت ملك افريدون پانصد سال بود .

منوچهر بن ميشخوريار

نسب او در باب انساب ياد كرده آمده است و سيرت او در عدل و علم همچون سيرت افريدون بود و همه صحبت ، با دانايان « 1 » كردى و ايشان را نيكو داشتى و آثار او آن است كى اوّل كسى كى باغ ساخت او بود . و رياحين گوناگون كى بر كوهسارها
شرح
از اين دو چو نوبت به ايرج رسيد * مر او را پدر شهر ايران گزيدهم ايران و هم دشت نيزه وران * همان تخت شاهى و تاج سران( 280 / 107 / 1 ) [ 1 ] .چون اين كرده شد روز برگشت و بخت * بپژمرد برگ كيانى درختفريدون بشد ، نام او ماند باز * برآمد چنين روزگارى درازمنوچهر بنهاد تاج كيان * به زنّار خونين ببستش ميانبر آيين شاهان يكى دخمه كرد * چه از زرّ سرخ و چه از لا ژوردنهادند زير اندرش تخت عاج * بياويختند از بر عاج تاجبه پدرورد كردنش رفتند پيش * چنان چون بود رسم و آيين و كيشدر دخمه بستند بر شهريار * شد آن ارجمند ، از جهان زار و خوار( 10670 / 157 / 1 ) منوچهر در شاهنامهبرآمد برين نيز يك چندگاه * شبستان ايرج تگه كرد شاهيكى خوبچهر پرستنده ديد * كجا نام او بود « ماه آفريد »كه ايرج بر او مهر بسيار داشت * قضا را كنيزك از او بار داشتچو هنگامه زادن آمد پديد * يكى دختر آمد ز ماه آفريدنيانام مزد كرد شويش پشنگ * به دو داد و چندى برآمد درنگبدادش بدان نامبردار شوى * چو يك چند گاهى برآمد بر اوىيكى پور زاد آن هنرمند ماه * چگونه ، سزاوار تخت و كلاه
هامش
( 1 ) .B: دانان .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 117 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى