تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
و هر چه خداوند آن ملك بر جاى نبود بر درويشان وقف كرد و در روزگار او بسيار خيرات آغاز شد ، و از آثار او آن است كى از نبات‌هاء دشتى و گياه‌هاء كوهى ، داروها استخراج كرد كى مردم را و ديگر حيوانات را به كار آيد و افسون‌ها كى مردم كنند بر دردها و بيماريها و غير آن ، او نهاد و اوّل كسى كى خر را بر ماديان جهانيد تا استر زاد ، او بود « 1 » و گفت [ 37
f
] بچهء اين هر دو مركّب باشد « 2 » از سختى خر و سبكى اسپ و چنان آمد كى گفت ، و او را سه پسر آمدند : يكى سلم و دومى تور و سومى ايرج [ 1 ] ، روم و مغرب به سلم داد و تركستان و صين به تور داد و ميانهء جهان يعنى عراق و خراسان با « 2 » هندوستان ، به ايرج داد و از هر سه پسر ، ايرج را دوست‌تر مىداشتى ،
شرح
زمانه بىاندوه گشت از بدى * گرفتند هر كس ره بخردىدل از داورىها بپرداختند * به پاكى يكى جشن نو ساختندبفرمود تا آتش افروختند * همه عنبر و زعفران سوختندپرستيدن مهرگان دين اوست * تن آسانى و خوردن آيين اوستاگر يادگار است از او ماه مهر * بكوش و به رنج ايچ منماى چهر( 10 / 89 / 1 شاهنامه ، خالقى مطلق ) [ 1 ] .وز آن پس فريدون به گرد جهان * بگرديد و ديد آشكار و نهانهر آن چيز كز راه بيداد بود * هر آن بوم و بر ، كان نه آباد بودبه نيكى فرو بست از او دست بد * چنان كز ره پادشاهان سزدبياراست گيتى بسان بهشت * بجاى گياسرو و گلبن بكشت( 43 / 92 / 1 )ز سالش چو يك پنجه اندر كشيد * سه فرزندش آمد گرامى پديدبه بخت جهاندار ، هر سه پسر * سه فرّخ نژاد ، از در تاج زراز اين سه دو پاكيزه از شهر ناز * يكى كهتر از خوبچهر ار نواز( 49 / 92 / 1 )نهفته چو بيرون كشيد از نهان - * به سه بخش كرد آفريدون جهانيكى روم و خاور دگر ترك و چين * سيم دشت گردان و ايران زميننخستين به سلم اندرون بنگريد * همى روم و خاور مر او را سزيددگر تور را داد توران زمين * و را كرد سالار تركان و چين
هامش
( 1 ) .P: « و گفت بچه اين هر دو مركب باشد » را ندارد . ( 2 ) .P: تا .