بود « 1 » ، بلندى ، [ 1 ] چنانك هر نيزهيى سه باع [ 2 ] باشد « 1 » و پهناء بر و سينهء او مقدار چهار نيزه بود ، ميان او به قدّ دو نيزه بود و پهناى سر او به قدّ سه نيزه بود و از پيشانى او نورى مىتافت كى نزديك بود به نور ماهتاب و سلاح او گرزى بود سياه رنگ ، گاو سار [ 2 ] و سخت عالم و فاضل و عادل بود و اوّل كسى كى علم طبّ نهاد وى بود و در فلسفه و علم نجوم دستى تمام داشت و اهل فضل را حرمت تمام داشتى و جز از اهل فضل نديم و همنشين او نبودى [ 3 ] ، و از آن كى ضحّاك را بگرفت و بند بر او نهاد و در كوه دباوند محبوس كرد و بر تخت پادشاهى بنشست ، فرمود « 2 » تا آن روز را جشنى سازند و « مهرجان » ، آن روز ساختند [ 4 ] پس آيين گشت كى هر سال آن روز مهرجان مىداشتند و آن عادت بماندست و مستمرّ شده . و پس سيرتى نهاد در عدل و انصاف كى از آن پسنديدهتر نباشد و هر چه به ظلم از مردم ستده بودند ، فرمود تا بازدادند ، چندانك يافتند ، ضياعها و زمين هاكى ضحّاك به ظلم از مردم ستده بود ، فرمود تا هر چه خداوندان يا وارثان يافتند ، با ايشان دادند و
شرح
[ 1 ] . واحد طول از سر انگشت دست راست تا سرانگشت دست چپ ، آنگاه كه دستها را افقى به طرفين باز كنند .
باز ، باژ .
[ 2 ] .جهانجوى پرگار بگرفت زود * وز آن گرز ، پيكر به ايشان نمودنگارى نگاريد بر خاك پيش * هميدون بسان سر گاوميشبدان دست بردند آهنگران * چو شد ساخته كار گرز گرانبه پيش جهانجوى بردند گرز * فروزان بكردار خورشيد برزپسند آمدش كار پولادگر * ببخشيدشان جامه و سيم و زر( 264 / 71 / 1 )
[ 3 ] .فريدون فرخ فرشته نبود * ز مشك و ز عنبر سرشته نبودبه داد و دهش يافت آن نيكويى * تو داد و دهش كن ، فريدون تويىفريدون ز كارى كه كرد ايزدى * نخستين جهان را بشست از بدىو ديگر كه گيتى ز نابخردان * بپرداخت و بستد ز دست بدانسه ديگر كه كين پدر بازخواست * جهان ويژه بر خويشتن كرد راست( 494 / 85 / 1 )
[ 4 ] .به روز خجسته سر مهر ماه * به سر بر نهاد آن كيانى كلاه
هامش
( 1 ) .P: « بلندى چنانك هر نيزهاى سه باع باشد » را ندارد .
( 2 ) .BP: و فرمود .