بيشهها و آبگيرهايى ( يا باطلاقهايى ) دارد مردمان از شدت سختى و گرماى نوشادر خود را در آنها ( آبگيرها ) مىاندازند در تابستان نوشادر چون آتش زبانه مىكشد ، از اين رو هيچ حيوانى از آنجا نمىگذرد ، در آن بيابان گرم ، نه فرياد زنندهاى راه مىپويد و نه فريادرسى وجود دارد ؛ چون زمستان در آيد برف و رطوبت و يخبندان زياد شود ، مقدارى از برف روى معدن نشادر مىريزد و آتش و گرماى آن را خاموش مىكند و مردمان و چارپايان كه طاقت آن گرماى سوزان تابستان را ندارند ، در اين زمان به راه مىافتند ، و همچنين است كسى كه از بلاد چين ( به اين بيابان ) وارد مىشود از ترس يخ زدن ، او را نيز مانند مسافر راه خراسان به چين در هنگام زمستان مىزنند تا خوابش نرود و يخ بزند « 1 » .
مسافت ميان خراسان از جايگاهى كه بيان كرديم تا بلاد چين در حدود چهل روز راه از ميان آبادىها و بيابان و ريگزار و شنزار است و غير از اين مسير كه مالرو است حداقل در حدود چهار ماه راه است كه تحت حفاظت نژادهاى مختلف ترك گذر مىكند .
من در بلخ پيرمرد زيباروى و با درايت و با شعورى را ديدم كه بدون آنكه از راه دريايى استفاده كرده باشد ، بارها به چين رفته بود و نيز در خراسان بسيارى از مردم را ديدم كه از سرزمين صغد ( سغد ) در جوار كوههاى نوشادر به تبت و چين رفته بودند .
بلاد هند به بلاد خراسان و سند و آنچه كه ملحق به آن است يعنى منصوره و مولتان ، متصل است و كاروانها از سند به خراسان و هند و از آن سرزمينها به زابلستان پيوسته در حركتند « 2 » .
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 153 ، 154 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 154 .