كه سلطان ركن الدّين از دست ملاحده انتزاع كند كه آن از توابع كرمان است . به موجب حكم امير كوركور ، [ سلطان ركن الدّين ] « 1 » لشكرى به طبس برد و قلعهء طبس را كوتوالان ملاحده داشتند . « 2 » چند روزى سعى نمود امّا از وهم فدائيان زيادت مقام نتوانست كرد و بىمقصود باز گرديد . بعد از آن ميان او و مظفر الدّين شبانكاره خصومت و نزاع شد .
لشكر به سيرجان برد كه در تصرّف شبانكارگيان بود . « 3 » بعد از آن كه خرابى بسيار كردند مراجعت نمود . به آخر رسل در ميان شدند « 4 » و هر سال مبلغ چهار هزار دينار مقرّر كردند كه مظفر الدّين « 5 » شبانكاره به ديوان سلطان ركن الدّين رساند .
و در شهور اربعين و ستماية خواجه بهاء الدّين صاحب ديوان از پيش كوركور با سيصد سوار به ضبط مال كرمان رفت و سلطان ركن الدّين را اين معنى به غايت به خاطر « 6 » گران مىآمد ، فامّا بالضرورة تحمّل مىكرد . با خواجه بهاء الدّين گفت كه اگر شما به گرفتن كرمان مىآمديد « 7 » پياده و لشكر زيادت « 8 » از اين ترتيب مىبايست كرد ، و اگر به ديدن ولايت مىآمديد « 9 » با اين همه عدد و عدد « 10 » حاجت نبود . صاحب بهاء الدّين زيادت مقامى نكرد و آنچه با خود راست گرفته بود از ضبط مال و قوانين وزارت راست نيامد و از اهل فضل خراسانى و كرمانى « 11 » كه در آن ولايت بودند كسى پيش خواجه بهاء الدّين تردّد نتوانست كرد از وهم سلطان ركن الدّين . و اين يك بيست از آن صاحب است از آن ابياتى كه در آن وقت در باب كرمان و كرمانيان گفته بود :
و طرفى فى اطراف كرمان ما راى * سوى شجر الطّرفا و النحل بالنخل « 12 »
خبر وفات اوكتاى قاآن و رسيدن امير ارغون به خراسان برسيد . صاحب ديوان « 13 » مقام نتوانست كرد و مراجعت نمود . و در سال ششصد « 14 » و چهل و يك سونج تركان دختر
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) با : داشت .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) با ، مل : شد . گ : پيدا شد .
( 5 ) گ ، مل : محمّد مظفر الدّين .
( 6 ) ما : خواطر .
( 7 ) اساس : آمدند .
( 8 ) با ، گ ، مل : بيش .
( 9 ) اساس : مىآمدى . با : مىآيد .
( 10 ) ما ندارد .
( 11 ) ما : خراسان و كرمان .
( 12 ) ما : و النحل و النخل . گ ، با بىنقطه .
( 13 ) با ، گ ، مل : صاحب بهاء الدّين .
( 14 ) همه نسخهها : سيصد . به قرينه تصحيح شد .