رويّت آن خاتون « 1 » بود . در مدت شانزده سال كه از مقر عزّ منزعج گشته به غربت افتاد ، اين خاتون بر نوعى رعايت ناموس حال و جاه و ترتيب آئين « 2 » خانه و درگاه و نظم امور معاش او فرمود كه محسود « 3 » صناديد امراء ما وراء النهر و مغبوط اعيان و بزرگان دهر گشت .
و از حالاتى كه در زمان حكومت [ سلطان قطب الدّين واقع گشته است ، در كرت اول ] « 4 » جنگ قنقليان « 5 » است « 6 » كه از فارس متوجّه « 7 » گرمسيرات كرمان شده بودند ، جمعى « 8 » از مخلّفات « 9 » خوارزمشاهيان كه اورخان « 10 » مقدّم ايشان بود ، و بعضى از لشكر فارس تيمور ملك با مقدار يك هزار سوار در نواحى خرق بود كه ايشان برسيدند و جنگ كردند . با وجود كه ايشان به غلبه بسيار زيادت « 11 » بودند ، تيمور ملك ايشان را بشكست و اكثر ايشان را دستگير كرده به كرمان رسانيد . و چون مدت يك سال و نيم از حكومت سلطان قطب الدّين بگذشت خبر عبور ركن الدّين خواجه جوق از آب آمويه برسيد كه با يرليغ سلطنت كرمان متوجّه است و اين خبر موجب انزعاج « 12 » قطب الدّين سلطان شد .
هامش
( 1 ) همه نسخهها : خواتون .
( 2 ) با : اين .
( 3 ) با : محمود .
( 4 ) اين عبارت را با ، گ ، ما ندارند .
( 5 ) گ ، مل : قنلقيان .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) با : به جانب .
( 8 ) ما : جمعى كه .
( 9 ) با ، گ : محلقات .
( 10 ) ما : اورجان .
( 11 ) با ندارد .
( 12 ) اساس : ازعاج .